مستند كند حق بازگوئى آن رويداد را ندارد پس صحيح نيست كه انسانى از براى موجود معيّنى وجود فعلى ادّعا كند و سپس از اينكه بتواند ما را به حسّى كه اين آگاهى از آن طريق بدست او آمده راهنمائى كند عاجز باشد « 1 » .
در پاسخ اين گفتار بايد گفت كه نبايد دو مطلب بهمديگر مخلوط شود يكى تفسير اعتقاد است كه ما در اين مورد ميخواهيم فرق اساسى ميان تصوّر و اعتقاد را روشن كنيم اعتقاد به معناى عام و با قطع نظر از اينكه آن اعتقاد ، اعتقاد درستى باشد يا نادرست زيرا در تفاوت جوهرى و واقعى كه اعتقاد با تصوّر دارد فرقى نميكند كه آن اعتقاد درست و صحيح باشد و يا اعتقادى باشد غلط و نادرست .
و مطلب ديگر موضوع ارزشيابى اعتقاد است و مقياسى كه با آن ارزش اعتقادهاى خود را بسنجيم و بتوانيم به آن وسيله تميز دهيم كه كدام اعتقاد قابل اعتماد است و كدام ، نه ؟
و ما الآن در مقام بيان مطلب اول هستيم زيرا ميخواهيم فرق اساسى ميان تصوّر و اعتقاد را كشف كنيم و براى تعيين حدود مشخّص اينمطلب ناچاريم كه مميّز اساسى اعتقاد را به نحوى تفسير كنيم كه بر همهء اعتقادها منطبق گردد ( با قطع نظر از ارزش آن اعتقاد و از جهت خطا و صواب آن ) زيرا آنكسيكه معتقد است كه دخترى از جنّ در تعقيب او است اعتقادش با همهء اعتقادهاى علمى هيچ فرقى نداشته و در تمام خصائصيكه اعتقاد را از تصوّر ممتاز مىكند يكسان است با اينكه مىدانيم سرچشمهء جنبهء حياتى اين اعتقاد هيچ انعكاسى نميباشد .
خلاصه اينكه فرق هست ميان دو مقام : يكى تفسير اعتقاد براساس بهرهبردارى انديشه از زنده بودن انعكاس و ديگرى ارزيابى اعتقاد و اينكه بگوئيم هيچكس را نشايد بدون استناد بآگاهى حسّى ادّعاى وجود موجودى فعلى را بكند و ادّعاى وجود هرموجود فعلى مىبايست بر يك آگاهى حسّى متّكى باشد بنابراين گرچه
هامش
( 1 ) دافيد هيوم تاليف دكتر زكى نجيب ص 115 .