تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
گفتيم از مقوّمات انديشه نيست و خارج از حقيقت آن است پس بناچار بايد نتيجهء راهى باشد كه از آن راه مىانديشيم يعنى صورت آن فكر در ذهن ما هنگامى كه بطورى مخصوص نقش مىبندد انديشهء تنها است و هنگامىكه بطور ديگرى نقش مىبندد به صورت اعتقاد درمىآيد ، اعتقاد بوجود آن چيزى كه انديشه نمودار آن بود . و ثانيا : بازگشت فرقى كه در كيفيّت نقش بستن انديشه است به مقدار قوّت و برخوردار بودن از حيات است . پس اگر انديشهء ما از چيزى خشك و كم‌نور باشد و هيچ نيرو و حياتى نداشته باشد آن فقط انديشه است و اگر زنده و نيرومند باشد آن اعتقاد است و بنابراين ، تغييريكه در ناحيهء اعتقاد رخ ميدهد فقط در نحوهء تصورى است كه موضوع را در سايه آن تصوّر نموده‌ايم زير اعتقاد ، اين قدرت را دارد كه بانديشه‌هاى ما نيرو بخشد و آنها را زنده سازد و از اينجاست كه ما ميتوانيم اعتقاد را چنين تعريف كنيم كه اعتقاد عبارت است از انديشه‌اى زنده و نيرومند در صورتى كه تصوّر عبارت است از همان انديشه منهاى حيات و نيرو . و اين جاندار بودن را كه موجب تمييز اعتقاد از تصور است انديشه از انعكاس ميگيرد يا از آنرو كه انديشه خودش نسخهء انعكاسى از انعكاسات است و صورتى است از براى آن‌كه از حيات و نيروى آن استفاده كرده زنده ميگردد و اعتقاد مىشود و يا اينكه انديشه بواسطهء رابطه علّت و معلول بانديشهء ديگرى بستگى دارد كه آن انديشه مباشر با انعكاسى است كه حيات را از آن انعكاس بدست ميآورد و بانديشهء اوّلى كه ارتباط با آن دارد افاضه مىكند . اينك نظريه‌اى كه ما در اين دو گفتار داريم بيان ميكنيم : اما گفتار اوّل : ما با هيوم اتفاق داريم در اينكه اعتقاد با تصور ، امتيازى آنچنان ندارد كه عنصر وجودى و يا هرعنصر ديگرى بحقيقت آن افزوده شده باشد بلكه امتيازى كه با يكديگر دارند در نحوهء ادراك است . ولى در توجيه