تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
خواهيم پرداخت .

1 - اعتقاد چيست ؟

نقطهء شروعى كه ميبايست از آنجا آغاز كنيم روش هيوم در معناى اعتقاد است و اين روش در دو مرحله خلاصه مىشود . اولا : فرق ميان تصور و اعتقاد نه از نظر ماهيّت و واقع است بلكه فرق آن دو در كيفيّت ادراك است . ما در انديشه‌هاى خود دو حالت داريم : گاهى فقط تصوّر چيز معيّنى است . و گاهى تصوّرى است كه حكم مىكنيم بر اينكه متصوّر ما وجود نيز دارد . و وقتى اين دو انديشه را با هم مىسنجيم مىبينيم كه ميان آن دو فرقى و تفاوتى است و اين تفاوت نه از اين جهت است كه در ذات و حقيقت انديشهء ما در حالت دوم عنصرى اضافه شده است كه در انديشهء حالت اول نبوده است و آن اضافه موجب شده است كه حالت دوم به صورت اعتقاد درآمده زيرا تصوّر موجودات با تصور وجود آنها هيچ فرقى ندارد شما اگر چيزى را فقط تصوّر كنيد و سپس همان چيز را بعنوان يك موجود حقيقى تصوّر كنيد هردو تصوّر ، مانند هم بوده و هيچ‌يك از اين دو تصوّر از ديگرى نه چيزى افزون خواهد داشت و نه كم . و از اين‌جا مىفهميم كه وجود ، صفتى نيست كه بر ديگر صفات آن چيزى كه ما درك مىكنيم اضافه شود و اعتقاد ما بوجود چيز معينى بر عناصر تكوينى آن هيچ نمىافزايد و اين بدان معنا است كه براى هستى ، انديشهء ويژه‌اى نيست كه بواسطه آن در انديشه‌اى كه ما از چيزى مىكنيم و ميگوئيم آن موجود است فزونئى و يا كم بودى حاصل شود . با اين‌همه ، همواره ملاحظه ميكنيم كه فرق روشنى هست ميان اينكه ما از چيز معيّنى تصور معيّنى كرده باشيم و ميان اينكه بر موجود بودن آن چيز كه تصوّر آن را در ذهن خود نموده‌ايم اعتقاد بهم رسانيم و چون اين فرق چنانچه