تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
علت و معلول است چنانچه گفته شد . داويد هيوم كه توانسته دليل استقرائى و جهشى را كه از خاص بعام دارد اين‌چنين از براى ما توجيه و تفسير كند و آن را دليلى نفسانى قلمداد كند نه دليل موضوعى . و بجاى اينكه مستند بر قوانين واقعى موضوعى باشد مستند بر عادت دانسته كه منشأ انتزاع نفسى دارد معنايش اين نيست كه داويد نسبت به نتيجه‌هاى دليل استقرائى شك و ترديدى دارد و بقضايائى كه از راه تجربه و استقراء بر آن استدلال مىكنيم معتقد نيست بلكه او در عين حالى كه استقراء را تفسير ذاتى مىكند نه تفسير موضوعى به اين قضايا نيز عقيده‌مند است و براى اينكه نظر او در اين‌باره روشن گردد لازم است بدانيم كه مقصود هيوم از اعتقاد چيست . نمودار اعتقاد ، انديشه‌اى است كه به ميزان زيادى از حيات و نيرو برخوردار باشد و سابقا ديديم كه هيوم ادراك را بر دو بخش تقسيم كرد : انعكاسات ، و انديشه‌ها ، و فرق ميان اين دو را چنين گفت : كه انعكاسات از حيات و نيرو برخوردار است بر خلاف انديشه‌ها كه اين خصيصه را ندارند . اينجا لازم است بدانيم كه گاهى مىشود همين انديشه‌ها بيك نحوى از حيات و نيروئى كه در انعكاسات هست سهمى بدست مىآورند و از اينرو نشاطى به خود گرفته و به شكل اعتقاد درميآيند . پس فرق اساسى ميان اعتقاد و خيال اين است كه اعتقاد ، انديشه‌اى است كه سهمى از حيات و نيروئى كه در انعكاس است بدست آورده باشد ولى خيال همان انديشه است بدون اينكه حيات و نيروئى داشته باشد . و اما اينكه انديشه چگونه از حيات و نيروئى كه در انعكاس است سهمى را دارا مىشود متوقف بر آنست كه . اولا : انعكاس زندهء موضوعى از موضوعات ( و يا انديشه‌اى از انديشه‌هاى قوهء حافظه كه قبلا گفتيم اين سنخ انديشه‌ها نيز مانند انعكاسات از زنده بودن برخوردارند ) در ما باشد .