تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
اشياء و موضوعات خارجى گردد . ولى چيزى كه هست آنست كه حالتى و جهشى در ذهن آدمى است كه مفاهيم ذهنى خود را بموضوعات خارجى پخش مىكند و همهء انعكاسات باطنى را همزمان با احساس بموضوعات خارجى به همان موضوعات خارجى مىبخشد از اينرو است كه ما آن آمادگى كه در نفس خود احساس ميكرديم بخارج از ذهن آورده و بموجوداتى كه در خارج از ذهن ما هستند انتقال ميدهيم و همين عادت ( يا ميل نفسى ) كه به او از انديشه‌اى به انديشهء ديگر منتقل ميشويم باعث است كه ما آنچه را كه در ذهن خود داريم بموضوعات خارجى نسبت بدهيم . هيوم از براى اينكه انديشهء علّت و معلول در ما مربوط به همين عادت يا ميل نفسى است كه در اثر تكرار مثالها حاصل مىشود چنين استدلال مىكند . ( هركس در وجدان خود مييابد كه فرق بسيارى است . ميان اينكه استدلال بر علّت متّكى بر هزار مثال باشد و يا متّكى بر يك مثال باشد ما از ديدن يك جسم كه با فشار جسم ديگر حركت مىكند نميتوانيم استدلال كنيم كه هرجسمى با فشارى مماثل حركت خواهد كرد و اين از آن جهت است كه لازم است ما همزمانى ميان اين دو موضوع را كرارا مشاهده كنيم تا برحسب عادت آمادگى اين را داشته باشيم كه از يكى از آن دو موضوع بر موضوع ديگرى استدلال كنيم و اگر اين عادت و اين ميل نفسى اساس انديشهء ما از علّت و معلول نميبود بلكه انديشهء علت و معلول انعكاس يك موضوع خارجى و واقعى بود نه فقط يك انعكاس نفسانى و ذاتى . در اين صورت يك مثال به تنهائى كافى بود از براى استدلال زيرا همان يك مثال از همهء مثالهائى كه امكان داشت بر آن يك مثال بيافزائيم بهيچوجه اختلافى ندارد و بنابراين همه استدلالاتى كه بر علاقهء علّت و معلول مىشود آثار همان عادت خواهد بود نه اثر برهان عقلى و در نتيجه ، روشن مىشود كه همهء استدلالات استقرائى كه مختص بواقع است متّكى براساس ذاتى و نفسانى است نه موضوعى و خارجى زيرا نقطه مركزى همهء آن استدلالات علاقهء