در نمىآيد ، مگر كسى به عين ملاحظه ، آن را مشاهده نمايد و در نزهت آن منزل روح - افزا ساعتى بر آسايد .
ابيات
چار باغى كه خان بقرشى ساخت * قصر اقبال را اساس انداخت
نزهت روح و جاى احبابست * در جهانش نظير نايابست
بر لب رود جانفزاى نسف * شد مكمّل اساس عزّ و شرف
مىنمايد عيان ترا بىشك * بر كنار مجرّه قصر فلك
خيرهء عقل مردم داناست * رشك جنّات خلد روحافزاست
اينچنين باغ در جهان نبود * ثانى او بجز جنان نبود
وصول بدين قصر روح افزا و نزول درين باغ جهان آرا روز شنبهء هشتم محرم - الحرام بود و رايت همايون در عين عيش و عشرت و نشاط و مسرّت مدت دو روز درين قصر بسرور و كامرانى و راحت طيب زندگانى در صحبت سلاطين كه درين مقام محل افتراق ايشان به اطراف آفاق بود ، روزگار گذرانيدند و اين فقير حقير چون مشاهدهء فراغ وقت ايشان نموده آن طيب زمان و نزهت مكان و خوشى هوا و شكفتن گلهاى رنگين در اسحار و نغمهء بلبلان بر آن اشجار و حسن صداى عندليبان آن گلزار به چشم اعتبار ديدم ، اين غزل نظم كرده و مذيل و موشح باسم همايون ساخته بدست مقربان درگاه بمجلس رفعت اساس فرستادم و غزل اينست .
غزل
گل را عرق ز شبنم صبحست بر ورق * گلچهرهء كجا كه برويش كشم عرق
خالى مباش از مى گلگون شبى كه چرخ * اين رمز با تو گفته بهر شام از شفق
در بزم عشق ، چرخ مگر كاسهء كشيد * كاسرار خويش جمله نهادست بر طبق
از صاف جرعه ، رو رمقى ده حيات را * تا در بدن ز زندگيت هست يك رمق
خوش گفت ميفروش چو جزو كتاب ديد * از ما سبق بگير و بينداز ما سبق