تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
درختى درين باغ بر سر نرفت * كه آخر بباد فنا بر نرفت
نروييد در باغ هستى كسى * كه آخر نيفتاد همچون خسى
در آن كاخ عاقل نه بندد دلى * كه هر دم كسى سازدش منزلى [ 138 ر ]
چنان زى كه گر آورندت به ياد * بگويند رحمت بر آن شخص باد
غنيمت شمر ملكت و داورى * كه از كشت اعمال خود بر خورى
كه دهقان گردونت از داس ماه * ز دشت جهان بدرود چون گياه
خنك آنكه او كشتهء نيك برد * چراغى در آن گور تاريك برد
وفات حضرت مخدومهء عظمى در عشر اواخر شهر ذى حجه سنهء اربع عشرة و تسعمايه بود در خارج بلدهء فاخرهء بخارا و چون منهيان خبر ، اين واقعه غم اندوز و مصيبت جگر سوز ، معروض سمع اجلال حضرت خليفة الرحمانى گردانيدند با وجود كمال الفت و محبت كه حضرت را با والدهء محترمه حاصل بود در مقام اداء وظيفهء اصطبار و سكون در آمده زبان مبارك را بكلمهء استرجاع گويا فرمودند و آنچه از لوازم صبر و قرار باشد در صدمهء اولى كه محل احراز اجر و ثواب است تقديم نمودند . سلوك طريق ثواب فرموده باميد وعدهء الهى صابران مصايب را ، تن در قضاى الهى دادند و آن واقعه غم فزا را بحسن عزا تلقى نمودند و اشارت عليّه سانح شد كه حضرت عبيد اللّه سلطان كه درين واقعه شريك غموم و سهيم هموم بود نعش حضرت مخدومه را محفوف بمحفّه اكرام و خدر احترام ساخته بدار السلطنهء سمرقند نقل كند و پهلوى حضرت والد مكرّم خود محمود سلطان مدفن اختيار نمايد و علما و اكابر و اعيان سمرقند استقبال نموده ، نعش مبارك را همچو صندوق جواهر در خزينهء قبر مستور و مدفون سازند و حكم همايون شد كه گوسفندان حلال كه در ولايت سمرقند مراعى ايشان معيّن است جهة آش و اطعام فقرا و مساكين حاضر ساخته ذبح نمايند و روان مبارك آن حضرت را به صلوة و تكبير ياد كنند و آداب تعزية بوجهى كه مطابق قوانين شرع و سنّت باشد تقديم نمايند و الحكم للّه العلى الكبير و چه نيكو گفته