اصطبار را بدست جزع چاك خواهند فرمود و از صفحهء خاطر ارقام تحمّل و سازگارى را بالكلّيه خواهند فرسود ، چه ضعف طاقت طايفهء نسوان و عظم قدر مصيبت فرزند مهربان خصوصا همچنان سلطان عالى مكان امرى مقرر بود . گويند مردمان در صدد اخفاء « 1 » آن مصيبت جانسوز و اسرار آن واقعهء غم اندوز بودند ، تا آنكه نعش مبارك سلطانرا از طرف قندز و بغلان بسمرقند نقل نمودند و همه كس در اسماع آن واقعه حضرت بيگم را متفكر و متأمل بودند كه چگونه همچنين زهرى هلاهل و چنين سمّى قاتل بيك دفعه در مذاق آن والدهء مهربان توان ريخت و بچه نوع تقريب اظهار آن حالت دل آزار و آن واقعهء خونخوار توان انگيخت ، تا عاقبت رايها بر آن استقرار يافت كه افشاء اين حالت پر ملالت منحصرست در حضرت خليفة الرحمان ، خان عالى مكان ابقاء اللّه تعالى الى انقضاء دور الزمان . چون محفهء نعش حضرت سلطانرا حاضر گردانيدند و حضرت مخدومه بيگم در محفهء عظمت شعار كه پرده و خدر استقرار ايشان بود حاضر شدند ، حضرت خان عاليمكان با جماعت سلاطين صاحب تمكين كه نسبت با مخدومه در مقام خدمت فرزندى بودند جهت اداى تعزية و تسلية قدم فرا پيش نهادند و اظهار آن حال پر ملال فرموده ، زبان بتسلى خاطر بگشادند و توقع همگنان آنكه حضرت مخدومه در جزع و اضطراب و قلق و التهاب مبالغات فرمايد . آن حضرت خود چشم بر الطاف بيچون گماشته زبان ميمونرا بكلمهء
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
گشودند و خاطر را بحسن جزاى
« أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ »
تسلّى نمودند و به زبان وقار و استكانت مواجب شكر بر نعمت الهى را تقديم فرمودند و در اثناى نصايح ارجمند بر زبان مبارك ايشان گذشت كه وظايف صبر و سازگارى [ 137 پ ] كه درين واقعهء عظمى و داهيهء كبرى از ما بظهور مىآيد بنا بر آنست كه انديشه داريم كه مبادا اگر قضاى الهى را بنا سازگارى و جزع استقبال نماييم و باب اضطراب و فزع را بر روى خاطر خود بر گشاييم قهر الهى
هامش
( 1 ) - در اصل : افغاء .