المالك حق پادشاه زمان است . القصه بدين موجب حكم خود را جارى گردانيد و كار بر مردمان بسيار تنگ شد ، زيرا كه اكثر مردم از آن قبيلاند كه در ملك خود حجّت انتقال دو سال نمىتوانند نمود و بدين بهانه اتابك ابو بكر املاك مردم را تصرف كرد [ 131 ر ] و مردمان حاضر مىشدند و هر كه حجّت پنجاه ساله مىنمود حكم بمالكيّت او مىكردند و الّا از تصرف او بيرون مىآوردند و مدتى مديد برين حال بگذشت و چون او پادشاهى بزرگ سايهء قهّار بود كسى را از علما و غير ايشان قدرت و يارا نبود كه شناعت آن امر به دو باز نمايد و او را از آن راه باز گرداند . گويند نوبتى در حضرت اتابك علما حاضر بودند و در جملهء علما مولانا شمس عمر نام كه سر آمد علماء زمانهء خود بود ، در شيراز عزّ حضور داشت . در آن مجلس كسى در صدد عرض حجّت ملك خود بود و حجّت مالكيّت و انتقال ملك به دو تا مدت چهل سال باز نمود و زيادت از آن مدت حجّت انتقال نداشت . اتابك پرسيد كه اين شخص مالكيّت خود در ملك مذكور در آن مجلس اثبات كرد يا نه ؟ مولانا شمس عمر روان گفت : زندگانى اتابك سالها باد اين شخص مالك ملك خود ميگردد مدت ده سال ديگر و امروز مالك نيست ، ده سال ديگر مالك خواهد شد . چون اين سخن شناعتى دارد ، اتابك پرسيد كه چگونه متصورست كه كسى را ملكى در دست باشد و حالى مالك نباشد و مدت ده سال ديگر مالك شود ؟ مولانا شمس عمر گفت : حكم شده كه مالكان تا پنجاه سال حجّت انتقال بنمايند و الّا نام مالكيت نبرند و اين مرد تا مدت چهل سال حجّت انتقال نموده و زيادت از آن ندارد اگر ده سال ديگر صبر كرده حجّت انتقال بيرون مىآورد پنجاه سال تمام شده مىبود و او مالك ملك مى - شد چون تعجيل كرده و حالى كه پنجاه سال تمام نشده حجّت بيرون آورده معلوم شد كه او مالك نيست . مردمان ازين سخن تعجب كردند و پادشاه دريافت كه آن حكم كه ازو صادر شده از سخافت و بىرايى خالى نبوده و نه بر قانون شرع و عقل بوده ، چه زمانرا نسبتى با ملك نيست . اگر كسى مالك است ملكى را خواه يك
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى ) — صفحة 298
مساهمون: فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى
ص٢٩٨