نامدار زينت يافت و بر جانب يسار صاحب يسار حضرات سلاطين گردون اقتدار در كمال حشمت و عظمت و وقار در اوج افتخار [ 129 ر ] جاى گرفتند و امراء عظام و ميرزايان كرام واجب الاكرام بر طبقات منازل و درجات مراتب خود بعزّ جلوس در محفل همايون سر افراز شدند و ايكچيان و چهرهاى خاصه صفها ساخته در مواقف عزّ و جلال در عين تعظيم و اجلال مشرّف بوقوف و قيام در مقام اكرام شدند . فى الجمله جشنى آراستگى يافت كه بزم آراستهء فلك كه زينت از انجم ثواقب دارد نزد او در مقام خجلت و انفعال در آمد و بزمى « 1 » پيراستگى پذيرفت كه جمشيد و فريدونرا چشم حسرت در خاك تيره بر جمال آرايش آن محفل مزيّن خيره گشت ، در اطراف و اكناف بزم همايون سران و سرداران خيل اوزبك بر حسب تفاوت مراتب و تباين طبقات عزّ حضور يافتند و در معابر و سبل مسرّت و حضور شتافتند .
ابيات
اى نديده مقام روحانى * كان گل بين و محفل خانى
محفل آراى كان گل گشته * راحت افزاى جان و دل گشته
آدمى زاد را سرور دلست * لاى آدم مگر ز كان گل است
طينت آدمى سرور آورد * كان گل روى در حضور آورد
حاضرش آفتاب ملك وجود * كس به گل آفتاب را نندود
تخت خان همچو تخت خورشيدست * كه عيان از سماى اميدست
كان گل باز كامياب شده * مطلع تخت آفتاب شده
تخت اين آفتاب باقى باد * بخت را جرعه بخش و ساقى باد
بر صدر طرف يمين فلك تمكين ، جاى اين ضعيف مستمند بود . بعد از انعقاد مجلس حيات بخش خاقانى شروع در مباحثات علميّه شد و بعضى از آن فوايد ارجمند كه حالى در خاطر اين مستمند حاضرست درين مقام بر طريق اجمال گزارش خواهد يافت و التوفيق من اللّه الاحد .
هامش
( 1 ) - در اصل : بزم .