تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠

ذكر طوى دادن حضرت سلطان بندگان حضرت خانرا در كان گل وصف ييلاق كان گل

در خارج بلدهء سمرقند ييلاقيست او را كان گل گويند و از بعضى افاضل شنيدم كه او كان اكيرست و آن را اكير تركى گويند و كان گل برو غالب شده در اسم و در آن ييلاق انواع سبزهاست كه خضرتش حكايت از خضرت نعيم جاويدان كند و طراوتش از لطافت ايّام جوانى ياد دهد . هر سبزه در ديدهء بصيرت شاخى از زبرجد در صحن ارم سر برزده يا علم خضراء دولتيست كه زمين او را بر سر زده است . ضيمرانش « 1 » در ضمير ، صورت گل بهشت تصوير كند و نرگسش از ديدهء مست محبوبان ياد دهد . سبزه‌اش گويى خط خوبانست ، در ميان گل پيدا ، يا زهر چشم معشوقانست ، ترياق هر دل شيدا . درو انهار طيّبه روان است ، هر نهرى همچو نهر نعيم خوشگوار و همچو عين تسنيم جارى در دار القرار و حوالى او از طرف شهر منوط بباغهاى لطيف كه اشجارش سر بر اوج عيوق كشيده و در حضيضش گل و سنبل دميده . هر نسترنش خرمنى از بهار كه راحت بدن حاصل آن خرمن است و هر سوسنش زبانى كه گويا بمدحت حضرت خان زمينست و از ديگر اطراف بر آب كوهك و تل رصد مشرف است . فى الجمله واقع بر وضعيست كه از آن احسن ، تصوير نتوان كرد و از آب و هوايش الطف در قوّة تقدير نتوان آورد و فى الواقع در وسط ممالك مشهورهء عالم هيچ ييلاقى همچو كان گل نيست ، چه ييلاق قريب شام غوطه است و از ان مصر [ 127 پ ] دامن هرمان « 2 » و كان گل خاك در ديدهء اين هر دو كرده زيرا كه دامن هرمان هر چند به نيل متصلست فامّا تلال ريگ روان كه تمام اطراف او منتهى بدان ميگردد ، گرد از نزهت او بر آورده است و غوطهء شام بواسطهء آنك در وسط عمارات افتاده قصور و بساتين بسيار هواى آن را وخامت داده و ييلاق كهدستان هراة اگر چه
هامش
( 1 ) - در اصل : ضميرانش . ( 2 ) - در اصل : هريان .
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى ) — صفحة 290 | فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى / منوچهر ستوده