روايت كند كه قبر پيغمبر را صلى اللّه عليه و سلّم ديده كه مسنّم بود . وجه جمع ميان روايتين آن « 1 » مىتواند بود كه در اول امر مسطّح بوده باشد و به طول زمان مسنّم شده باشد زيرا كه قبر ايشان از خشت و سنگ نساخته بودند بلكه از سنگ ريزه و ريگ بوده و شايد سنگ ريزه را بر شكل مسطّح راست كرده باشند و به طول زمان اطراف آن فرو ريخته باشد و مسنّم شده و من از خواجه شمس الدين محمد ابن الزمن رحمة اللّه تعالى كه ملك التجار حجاز بود و در سالى كه قبّه حضرت پيغامبر را صلى اللّه عليه و سلّم عمارت كردند در قبّه در آمده بود و قبر را مشاهده كرده ، پرسيدم كه قبر را مسطّح يافتى يا مسنّم ؟ او گفت مسنّم يافتم و وجه آنست كه ما گفتيم كه به طول زمان بعد از تسطيح تسنيم يافته و اللّه اعلم . و امّا دليل آنكه گفتيم كتابت بر قبر كردن حرام است آنكه در صحيح نسايى ، جابر روايت كند « نهى رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم ان يجصّص القبور و ان يكتب عليها و ان توطأ » يعنى حضرت پيغامبر صلى اللّه عليه و سلّم نهى فرموده كه قبرها را به گچ اندوده كنند و آنكه برو بنويسند چيزى « 2 » و آنكه گام بر او نهند . اين دليل است از كتابت [ 126 پ ] قرآن كه مقتضاى او حرمت است ، زيرا كه در اصول ثابت شده كه مقتضاى نهى حرمت است و اما دليل آنكه گفتيم بر بالاى قبر عمارت ساختن بدعت است آنكه در زمان حضرت پيغامبر صلى اللّه عليه و سلّم نبوده است و نهى صريح از فعل او صحيح شده چه در صحيح مسلم و نسايى و ترمذى و ابن ماجه اين حديث ثابت است عن جابر « نهى رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم ان يجصّص القبروان يبنى عليه و ان يقعد عليه » « 3 » يعنى نهى فرموده حضرت پيغامبر صلى اللّه عليه و سلّم از آنك گچ كنند قبرها را و بنا كنند برو و بنشينند برو اين دليل آنست كه بنا بر قبر نتوان ساخت و هر چه نتوانند كرد و بعد از آن بكنند ، در دين آن بدعت باشد و امّا دليل آنكه بر بالاى قبر ، لوح بدعت است آنكه در زمان
هامش
( 1 ) - در اصل : انكه .
( 2 ) - در اصل : خيرى .
( 3 ) - مسلم بن حجاج : جنائز 94 - ترمذى :
جنائز 58 - النسايى جنائز 43 - احمد بن حنبل :III، 295 ، 332 ، 399 ،IV، 299 . ( المعجم المفهرس )