تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩

شيخ عبد القادر

از اولاد شيخ عبد القادر ثانى اچه است كه سمىّ حضرت غوث ربّانى است - رضى الله عنهم - شيخ عبد القادر و برادر خردش شيخ إله بخش هر دوى اينها به صلاح و تقوا و ورع نشو و نما يافته به كمالات موصوف بودند . چندگاه در فتح‌پور به‌سر مىبردند و پادشاه شيخ إله بخش را در زمانىكه سخن مذهب و ملّت درميان آمده بود تربيت و رعايت نموده به اسم صدارت به‌جانب ولايت گجرات نامزد گردانيدند و پيش شهباز خان فرستادند و اين در معنى اخراج بود و او خدمتهاى شايسته به‌جا آورده و از آنجا مسرعان مصحوب عرايض مشتمل بر اختيار باغيان و غير آن پيامى مىفرستادند تا از اينجا فرمان منصب سيصدى به نام او رفت و در همان ايام مسرع اجل نويد
ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ
- به گوش هوشش رسانيدند و داعى حق را اجابت نمود و برادر بزرگش شيخ عبد القادر را حكم اخراج به مكّهء معظّمه شد و زمانىكه خانخانان ولد بيرامخان و ميرزا نظام الدين احمد زمام مهام گجرات در قبضهء اقتدار و اختيار داشتند آنجا رفت و زاد و راحله يافته به زيارت و حج مشرّف گرديده باز آمد و حالا در وطن معهود كه لاهور باشد به طاعت و عبادت مشغول است و استقامت در آن وادى دارد .

شيخ ابو المعالى

برادرزاده و داماد و قايم مقام حضرت ارشاد پناهى ولايت دستگاهى جالس كرسى وحدت صاحب سيف قدرت و خيل قوّت صمدى مظهر كمالات محمّدى ميان شيخ داود - قدّس الله روحه است - در چابك روى يگانهء زمانه ، و در حالات و مقامات فقر و فنا نشانه ، اگر ذكر موافقان رود نام او اوفق ، اگر نام سابقان در ميان آيد ذكر او اسبق ، عالى همّتى كه در محبّت پير همگى خود را درباخته بلندمنشى كه جز پيرپرستى شيوهء ديگر ندانسته ، چنانچه خود اشعار از آن معنى مىفرمايد . بيت :
هستم از جام محبّت همه‌دم واله و مست * اين و آن را چه شناسم من داودپرست
و له
دل افسرده كى يابد به گفت هركسى گرمى * دم داود مىبايد كه آهن را دهد نرمى