از جهت غيبت شوهر طلب تفريق مىكرد ، حسب استطاعت كفاف او را از خود مىداد و [ مى ] گفت اينقدر وجه معيشت بگير و انتظار شوهر ببر و از او جدا مشو و مدد معاش خود را كه كلّى بود صرف كاتبان مىكرد تا كتب نفيس قيمتى مىنويسانيد و آن را مقابله مىفرمود و مجلّد ساخته به طالب علمان مىبخشيد و مدّت عمر كار و پيشهء او اين بود هزاران مجلّد از اين قبيل به مردم بخشيده باشد در سنهء خمس و تسعين و تسعمايه از سراى محنتآباد دنيا به روضهء عقبى خراميد و از او دو پسر ماندند كه يكى در هنگامهها و معركهها به كشتىگيرى و ديگر به كبوتربازى مشهور است و به همين عنوان نزد پادشاه مذكور شدند و تماشاى ايشان را ديدند -
يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ
.
مير عبد اللطيف قزوينى
از سادات حسنى سيفى است از علوم عقلى و نقلى بهرهء تمام داشت و ابا عن جدّ سلسلهء ايشان تاريخى آمده ، چنانچه حيرتى شاعر مشهور در مدح قاضى يحيى والد ماجد مير مذكور مىگويد كه ، بيت :
قصّهء تاريخ ازو بايد شنيد * كس درين تاريخ مثل او نديد
او يا يكى از خويشان او تاريخ خروج شاه اسماعيل را مذهب ناحق يافته و بعد از آنكه گرفت و گير كردهاند ، گفته كه من مذهب ناحق گفتهام و به اين رنگ خلاص يافته و سادات سيفى همه سنّى متعصّب بودهاند و لهذا شاه طهماسب ضياع و عقار ايشان را بدين تهمت كشيده گرفت و باعث آمدن مير عبد اللطيف در هند اين بود . فقير اين را از ميرزا غياث الدين ملقّب به آصف خان شنيدهام . چون مير عبد اللطيف و قبيلهاش از نظر شاه افتادند ، مير علاء الدّوله صاحب تذكره كه هم برادر خرد عبد اللطيف و هم تربيت كردهء او بود و او را حضرت آقا مىگفت ، بنابر مصلحتى قصيده در باب اظهار ابرا و تبرّاى خويش گفته كه اين مصرع از آن جمله است . ع :
لعنت كنم به يحيى و بر حضرت آقا
چون از او پرسيدهاند كه مير تو را در كنار خود پرورش داده بود او را چون اهانت كردى ؟
در جواب گفته كه نمىبينيد كه بهجهت رعايت حق او را حضرت آقا گفته و نام پدر را بىتعظيم آوردهام . بالجمله چون ارباب ضلال و فساد خاطرنشان شاه طهماسب ساخته