تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
مزاج او را از ميريحيى منحرف ساخته‌اند ، قورچى عفريت صورتى زبانيه پيكرى را از آذربايجان تعين نموده حكم مىنويسد كه مهر يحيى و فرزندش مير عبد اللطيف چون در وادى تسنّن غلوّى تمام دارند و باعث استقامت سنّيان قزوين ايشانند بنابر آن هردو نام برده را با كتب اهل سنّت كه در سر كار ايشان باشد به تمام گرفته نزد ما فرستند و اهل و عيال و اطفال ايشان را در اصفهان برند و مير علاء الدوله كه آن زمان در آذربايجان بود ، قاصدى به‌سرعت تمام مصحوب مكتوبى مشتمل بر اين ماجرا نوشته مىفرستد و مير يحيى را كه يحيى معصوم مىگفتند قورچيان گرفته تا مدت يك و نيم سال در اصفهان محبوس مىدارند تا به همان حالت از حبس اين عالم پركدورت و ملالت خلاص مىيابد و مير عبد اللطيف فرار نموده خود را چندگاهى در جبال گيلانات مىكشد و برحسب وعدهء پادشاه غفران پناه متوجّه هند مىشود و سعادت خدمت حضرت اعلى را دريافته از فوايد موايد انعام و احسان بيكران پادشاهى محظوظ مىگردد و پادشاه پيش ايشان سبقى چند از ديوان خواجه حافظ و غير آن خوانده‌اند مير عبد اللطيف در پنجم رجب سنهء 981 ه . در معمورهء جديدهء فتحپور به دار السّرور خلد انتقال نموده به نعيم جاودانى و حور و قصور اتّصال يافته بالاى قلعهء اجمير در جوار ميرسيد حسين خنگ سوار مدفون گشت و قاسم ارسلان « فخر آل يس » تاريخ يافته و فرزند رشيد نجيب سعادتمند او ميرزا غياث الدين على آخوند الملقّب به نقيب خان كه به اخلاق ملكى پيراسته و به فضايل و كمالات علمى آراسته در علم سير و تاريخ و اسماء الرجال نه در عرب مثل وى نشان مىدهند و نه در عجم ، چنانچه گذشت و فقير را با او از جملهء مقرّبان نسبت خاص و جهت هم‌سبقى از عهد صبى است . حاليا شب و روز در خدمت پادشاهى به حدّ قيام دارد و از يك قرن باز در خلوات و جلوات به خواندن تواريخ و قصص و حكايات و افسانه‌هاى فارسى و هندى كه در اين عهد ترجمه يافته مشغول است و مىتوان گفت كه جزو حيات خليفهء زمان شده و جدايى از او يك لحظه متصوّر نيست . در اين تاريخ اندك عارضهء تب عارض وجود شريف او شده اميد است كه صحّت عاجل و شفاى كامل يابد چون نيكان همه‌جا عزيزاند بقاى ايشان باد و بدان زمانه را چه احتياج به دعا كه همان بدى كار خود مىكند و ستم بر آن زبان است كه آلودهء نام اين قوم بىنشان گردد .