خواجه محمد يحيى
به سه واسطه از فرزندان حضرت خواجه احرار - قدّس اللّه روحه - است . هفت خط را خوب مىنوشت و در آن وادى استاد بود و در علم طبابت و معالجت ممارست غريب و يد طولى داشت و صفات حميده و اخلاق پسنديده خود موروثى او بود ، اگرچه در سخن را بسته ، اما در صحبت را گشاده داشت و هرچه از جاگيرش حاصل مىشد در سفرهء اخلاص بود و فيض رسان عام و خاص . چون طرح و طرز جديد پديد آمد و كار مفاعيل و تفاعيل بالا گرفت ، پاى از اين دايره بيرون نهاده رخصت سفر حجاز حاصل كرد و او را مير حاج گردانيده مع خرجى وافر متوجّه آن جانب ساختند تا به آن سعادت فايز گرديده بازگشت و در آگره اوقات عزيز صرف عبادت و طاعت حق تعالى كه مقصود از آفرينش انسان است مىنمود تا متقاضى اجل گريبانگير جان قدسى نشان او شد ، داعى آشيانهء قرب و آستانهء كبريا گرديده از اين وحشتآباد ظلمت نهاد خلاص يافته با صدّيقين و شهدا و صالحين همدوش و همآغوش آمد . بيت :
ترا ز كنگرهء عرش مىزنند صفير * ندانمت كه در اين دامگه چه افتاده است
شيخ حسين بدخشى
از خلفاى مخدوم و شيخ حسين خوارزمى - قدّس الله روحه - است . صاحب سكر غالب بوده و بعد از هر نماز بامداد به روش سلسلهء كبرويّه كتاب مصباح تصنيف شيخ رشيد - قدّس الله روحه - را در مجلس شريفش مىخواندند و حال مىورزيد و همچنين خواندن مثنوى مولوى معنوى نيز التزام داشت و قدمش بر جادّهء شرع مطهّر راسخ و دمش پيوسته از روى آگاهى ناشى و در دلها مؤثّر . اگر كسى احيانا دم تعريف او مىزد مىگفت شما خود را مىبينيد ، چندگاه در بداؤن به تقريب ديدن بعضى از تركان كه ارادت به خدمتش داشتند تشريف برده آن مكان را به نور حضور خويش منوّر ساخته بود و فيض صحبت لازم البركتش به سكنهء آن ديار رسيد و بازگشته در آگره آمد و به درگاه كبريا شتافت .