وطن مألوف گرفتم به ملازمت مير رسيدم سخن از شهادت جعفر در ميان آمد ، فرمودند شهدا را هم در اين نشئه استيفاى لذّت و فرح مىباشد ، چنانچه كلام مجيد از آن حالت خبر مىدهد كه
بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ
. آنگه به اين تقريب گفتند كه جوانى نوكدخدا در اين نواحى شهيد شده بود و به همان هيأت اصلى شبهاى جمعه با زوجهء خود صحبت زناشويى مىداشت . فقير گفتم كه مىگويند كه از ايشان توالد و تناسل هم مىشود ، چنانچه مشهور است و در قصبهء يساور كه مولد فقير است ، اسحاق نام افغانى شهيد شده هر شب جمعه با نوعروس خود صحبت مىداشت و او را از افشاى اين راز منع كرده بود و چون آن زمان زن حامله شد و مردم او را به امرى ناشايسته متّهم مىداشتند بعد از مبالغهء بسيار صورت واقعه را به خوش دامن خود كه مادر اسحاق باشد گفت و در شبى معهود او را نيز نموده و مادر فرياد زده و نام پسر برده خواست كه او را كنار گيرد ، آن صورت غايب شد و از آن روز باز آمد و رفت اسحاق بر طرف گرديد . و مادر به نام پسر چاهى كنده كه تا حال هست ، اين قضيه چون باشد ؟ مير جواب دادند كه در تحت امكان است و عقل آن را منكر نيست . ميرزا گفت مىتواند بود كه جن به صورت آن شهيد متمثّل مىشده باشد ؟ فرمودند جن را قدرت تمثّل به ابدان انبيا و اوليا و صلحا و شهدا نيست . وفات مير در سنهء هزار است و دو ( 1002 ) يا سه . يكى از فضلا « شيخ ايام » تاريخ يافت و حالا مير سيّد محمود خلف صدق ايشان جانشين است .
شيخ معين
نبيرهء مولانا معين واعظ مردى مشهور صاحب معراج النبوة است . ملكى بود به صورت بشرى و چندگاه به حسب فرمان خليفة الزمان به امر قضاى لاهور اشتغال داشت در اين مدت مىگويند كه هرگز حكم به الزام حقّى نكرده و اگر مدّعى الحاح بر فيصل قضايا « 1 » مىنمود ، او به الحاح و عجز و زارى مىگفت كه از براى خدا شما با يكديگر صلح نماييد تا من در اين ميان مأخوذ نشوم و شرمنده نباشم و نيز مىگفت كه شما هردو داناييد و تنها من نادان را با دو دانا كار افتاده ، پس مرا شرمندهء درگاه خداى تعالى مىسازيد و اگر زنى
هامش
( 1 ) . در هرسه نسخه : « قضا » است .