تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
شيخ موسى عظام رميم مخدوم شيخ حامد را كشيده به اچه برد و موفق به اتّباع سنن سنيّهء مرضيّهء سلف گرديد . حالا راه فقر به قدم توكّل مىسپرد و چندان فتوحات مىرسد كه حاجت هيچ مدد معاش ندارد و در اين ايام شيخ موسى بعد از زهد و عبادت و مجاهدت و مشيخت چندين ساله ارادت متعارف رسمى به پادشاه آورد و شصت سپاهگيرى يافته و تسليم نوكرى كرده داخل امراى پانصدى شد و اين بدان مىمانست كه يكى مسلمان شد ، ديگرى گفت كه خوب كردى بىتو مسلمانان كم بودند و شيخ موسى تاآنكه در حضور پادشاه در عين ديوانخانهء خاصّ و عام اگر وقت نماز مىرسيد خود اذان گفته نماز را به حضور خليفهء وقت به جماعت مىگزارد و هيچ‌كس چيزى نمىتوانست گفت و چون خبر منصب او به شيخ عبد القادر رسيد ، گفت او استحقاق هزارى هم دارد چرا پيش از اين نوكر نشد و بىتقريب تا اين زمان درافتاد و جايگير در ملتان يافت و شيخ عبد القادر به همان عزّت و جاه فقر كامياب گشته به روش آباى كرام در مقام خلافت نشسته به هدايت و ارشاد خلايق مشغول است و اوقات گرامى به عبادت و رياضت شاق و مجاهدت صعب مصروف مىدارد و رياست دينى او سكّه زده گشته ، بيت :
ما آبروى فقر و قناعت نمىبريم * با پادشه بگوى كه روزى مقدّر است

شيخ كبير

صاحب سجّادهء مخدوم شيخ بهاء الدين زكريّا - قدّس الله روحه - بود . مردم ملتان نام او را به عنوان ولايت مىبرند و اعتقاد ايشان در حقّ او به مثابه‌اى كه اگر مىخواست در يك روز هزار سوار بلكه بيشتر بر او جمع مىشدند و ازبس كه شاغل بود چنان به‌نظر درمىآمد كه گويا مغيّرى تناول كرده و از سرخى چشم او كه بيدارى شب بدان باعث بود عوام الناس او را مست خيال مىكردند . فرد :
ازبس كه خون خورم همه شب بى خود اوفتم * مردم نهند تهمت ميخوارگى مرا
هرچند شيخ موسى قادرى كه ذكرش بالا رفت اين معنى را بر مستى ظاهرى فرود مىآورد و مقولهء او پيوسته اين است كه مىترسم كه مبادا اولياى سابق هم كه اخلاق ايشان در كتب مسطور است چون شيخ كبير باشند كه به ولايت مشهور شده و شاعران گذشته نيز چون شيخ فيضى و ديگران باشند ، معاذ الله ؛ فقير شيخ كبير را يكبارگى در
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 63 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى