تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
و تباشير صبح صادق در دميدن بود ، اگر تير اين دعاى بىغرض بر هدف اجابت رسد از كرم خداوندى كه دايم خو به رحمت بىدريغ او كرده به لطف بىپايان او دست‌آموز شده‌ام چه‌عجب ، بيت :
غالبا خواهد گشود از دولتم كارى كه دوش * من همى كردم دعا و صبح صادق مىدميد
اگرچه مقام اين شكايت نبود اما چه‌كنم كه ازبس بيطاقتى و بيقرارى كه در جان و دل منزل گرفته اين يك دو نالهء حزين بر ناى خامهء بىزبان رفت ، ان شاء الله عفو و معاف باد . بيت :
هرگز چنين نبودم كز درد دل بنالم * اين‌بار بر دل من غم مىكند گرانى

شيخ عبد القادر

ساكن اچه فلذّة الكبد و قرّة العين مخدوم شيخ حامد قادرى - روّح الله روحه - است . زمانى كه مخدوم رحمه الله تعالى در عهد بيرامخان خانخانان در آگره تشريف داشتند ، فقير به طالب علمى مشغول بودم ، اما سعادت ملازمت حاصل نشد و چون بيرامخان به تقريب بعضى حسّاد اهل عناد كه به‌جاه ناپايدار مغرور بودند و عمدهء آنها شيخ گدايى بود ، نسبت به مخدوم نيكو پيش نيامد و از آنچه طلبيد او به غايت رنجيده تفأّل بد كرد بيرامخان را رسيد آنچه رسيد و شيخ محمد غوث اين فتور را در همان عهد نتيجهء توجّه خويش مىدانست . چون مخدوم در ملتان تشريف برده جان علوى آشيان او به مقرّبان ملا أعلى در حظيرهء قدس مجاورت گزيد و نعش مطهّرش در موضع حامدپور از توابع ملتان به طريق امانت مدفون گشت چون در ميان شيخ عبد القادر و شيخ موسى برادر خردش سالهاى دراز بر سر سجّادهء مشيخت مناقشه افتاد ، شيخ موسى اكثر اوقات در اردو به‌سر مىبرد و شيخ عبد القادر در فتحپور شبى به تقريب تكليف خوردن كوكنار و امتناع او از آن امر صحبت به پادشاه راست نيامد تا روزى شيخ عبد القادر در ديوان خانهء فتحپور بعد از فراغ جماعت نوافل مىگزارد ، پادشاه فرمودند كه شيخ نماز نفل در خانه بگزاريد . گفت پادشا هم اين ملك نيست كه به حكم شما باشد . پادشاه رنجيده گفتند چه جاهل است اين شيخ و حكم كردند كه چون ملك از ما نمىخواهى در ملك ما هم مباش و شيخ فى الحال به درآمده از مدد معاش گذشته و ترك گفتگوى نزاع و جدال برادر خرد كرده در آنچه كه گورخانهء اسلاف عظام او بود رفته عزلت اختيار نمود و در مدت غيبت