تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
مىسازد . غايتش والدهء خود را از اجمير همين‌جا طلبد و اين معنى او را به غايت دشوارتر از بكر رفتن بود و شبى كه صدر جهان به تقريب تسليم توليت اجمير چنانچه گذشت جامع انتخاب را از نظر گذرانيد ، آن مهم را كه خود يافته بودند برهم زده و رضا به آن امر نداده در خدمت نگاهداشتند و از صدر جهان پرسيدند كه آن پير ساده‌لوح كه عبارت از شيخ حسين باشد كجاست ؟ فقير ياد دهانيدم كه در لاهور است و به صدر جهان به مبالغه گفتم كه چون من قابل اين سعادت نبودم بارى او را متولّى آن بلدهء محفوظ سازيد كه حقّ به مركز قرار يابد از آنجاكه شأن هندوستانيان تربيت ابناى جنس نيامده است و هيچ‌گاه از يكديگر سينه صاف نيستند ، نه در حقّ من بيچاره سعى وى مشكور شد و نه در باب شيخ حسين و آن پير مرحوم شكسته خسته حالا مضطر و مضطرب در گوشهء خمول افتاده نه مجال تردّد خانه‌هاى اهل دنيا دارد و نه انگيختن وسايل و وسايط هرچند راه عرض مسدود و خانهء شفاعت خراب است . القصّه شيخ مشار اليه عزيز الوجود و خيلى مغتنم و بركت روزگار است هرچند مرا به او سابقهء معرفت نبود ، اما در اين ايام كه از سفر حجاز آمده و محنت بند كشيده چنان مىنمايد كه تودهء نورى است و ملكى است مجسّم و سخن دنيا معلوم نيست كه هرگز در خلا و ملا به زبان او مىگذشته باشد ، هميشه به رياضت و عبادت و مجاهدت مشغول و صايم الدّهر و قايم اللّيل است اميد كه [ از ] حقّ سبحانه و تعالى به‌موجب
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً
- او را فتح بابى حاصل شود و اين مژده كه ، شعر :
اذا اشتدّت بك البلوى ففكّر فى الم نشرح * فعسر بين يسرين « 1 » اذا فكّرته فافرح
به اسرع اوقات تدارك مافات نمايد و به بركت آن مقتداى اهل صلاح من مقيّد شهربند را نيز نجاح و فلاح دست دهد تا از اين ما لا يعنى و پريشان‌گويى و هرزگى و بيهودگى و تزريق‌نويسى خلاص يافته به وطن و بلده و عيال و اطفال و اهل و ولد خويش ملحق شوم و بقيّهء عمرى كه مانده صرف كارى نمايم كه به كار آيد . بيت :
بر سر آنم كه گر ز دست برآيد * دست به كارى زنم كه غصّه سرآيد
و چون هنگام تحرير اين سطور منشور سعادت در گشادن و نسيم سحر مبارك در وزيدن
هامش
( 1 ) . به حضور جناب امير المؤمنين على - كرّم الله وجهه - كه قايل اين شعر باشد يكى « فبعد العسر يسران » عرض نمود حضرت امير پسند فرمود .