سحر كه وقت گل و جلوهء شقايق بود * دهان فاخته پرنكتهء حقايق بود
*
مرا در كوى رسوايى سرايى است * درى افتاده ديوارى شكسته
*
دى هواى حرم و عزم گلستان كردم * رفتم و طوف سراپردهء جانان كردم
*
گل مگر از بغل يار به گلزار آمد * كه ز گل بوى خوش پيرهن يار آمد
*
باز دل آشفتهء چشمان سحرانگيز كيست * باز زنجير جنونم زلف عنبربيز كيست
*
از آن نامهربان ترسم خلل در كار جان افتد * مبادا هيچكس را دلبرى نامهربان افتد
*
من كيم افتاده بر خاك در بيچارهاى * نامرادى بىكسى از خانومان آوارهاى
*
اى دل آواره بر خاك درش جا كردهاى * نيك جايى از براى خويش پيدا كردهاى
*
گر ترا هست به ياران وفادار سرى * به وفايت كه ز من نيست وفادارترى
*
طلبكار وصالت گشته عمرى جستجو كردم * ميسّر چون نشد وصلت به هجران تو خو كردم
هاشم
همان محمد هاشم است كه ذكرش به تقريب بيرم خان خانخانان ايراد يافت . برادرزادهء مولانا شاه محمد انسى است ، گاهى سمايى و گاهى وافى تخلّص مىكرد و آخر بر اين تخلّص قرار يافت سليقهء شعر به غايت مناسب داشت . از اوست :
قمرى به باغ بهر چه فرياد مىكنى * گويا ز سرو قامت او ياد مىكنى
گنجشكوار بستهء دام تو گشتهام * نى مىكشى مرا و نه آزاد مىكنى
*