تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
قاتل من چشم مىبندد دم بسمل مرا * تا بماند حسرت ديدار او در دل مرا
به موجب حكم پادشاه گفته :
آمد و بگذشت از دل تير آن قاتل مرا * ماند تا روز قيامت داغ او در دل مرا
و شيخ فيضى زمانىكه اين غزل به آگره در ميان آمده بود گفت :
پا به رو بگذار اى قاتل دم بسمل مرا * تا به اين تقريب پابوسى شود حاصل مرا
و امثال اين غزليّات را در اين ايام از ديوان خويش برآورده مقبول ساخته .

هجرى

از فرزندان حضرت شيخ جام - قدّس اللّه سرّه - است بسيار صاحب تقوا و طهارت است و نظافت و ملكى ملكات بود . ديوانى مشتمل بر پنج هزار بيت به اتمام رسانيده . از نتايج طبع اوست اين ، رباعى :
اى گل كه نمىرسد به دامان تو دست * بر نام تو عاشقيم و بر بوى تو مست اين طرفه كه حاضرى و غايب ز ميان * پنهانى و ظاهر از تو هر چيز كه هست
و له
سحر نواى طرب زن كه شوق‌انگيز است * انيس مجلس گل بلبل سحرخيز است هماى سدره‌نشين شو ز اوج دولت عشق * كه باغ و منظر اين ده كدورت‌آميز است دهان ز دُرد معاصى به آب توبه بشوى * كه رفت عمر به عصيان و وقت پرهيز است بپوش جوشن طاعت كه در كمينگه عمر * به دست رهزن ايام تيغ خونريز است مساز قصر اقامت در اين رباط دو در * كه فتنه رخنه‌گر و صرصر اجل تيز است به حسن نظم حسن هجرى از طريق كمال * مريد عارف شيراز و پير تبريز است
و له
خوش است موسم دى خاصه در بهار شباب * گل نشاط اگر بشكفد ز جام شراب
*
خوش آن شبى كه سر كوى دير منزل بود * فروغ طلعت ساقى چراغ محفل بود نسيم وصل دلارام زندگى بخشيد * و گرنه زيستن از دست هجر مشكل بود
*