اين قصيده را در مدح حضرت خاتون جنّت زهرا سيّدهء نساء - رضى الله عنها - گفته ، اما چون درآمد به اين طرز نزد من از جملهء بىادبيها بود ابيات مدح در اينجا ايراد نمودن مناسب نديد . وفات شريف وقوعى در سنهء 1002 ه . بود از او كتابهاى نفيس ماند و داخل قلزم عميق و و اصل بحر محيط شد .
وداعى هروى
بهقدر تحصيلى داشت به هند آمد و درگذشت . از اوست :
سواد هند كه پرظلمت است چون شب هجران * كسى كه آمده اينجا به حسرتست و ندامت
ز ملك هند وداعى مجو غنيمت و بگذر * غنيمت است اگر جان برى ز هند سلامت
در تتّبع آن مطلع كه :
خوش آن زمانكه به رويت نظركنان روم از خود * زمان زمان به خود آيم زمان زمان روم از خود
گفته :
نه از شراب به بزم تو هر زمان روم از خود * پياله لعل تو بوسد ز رشك آن روم از خود
واقعى هروى
ابن على نام دارد در ملازمت خليفهء زمان بود . ازوست كه :
نه بر جبين تو از روى ناز چين پيداست * كه بحر حسن تو زد موج و اينچنين پيداست
هنوزت از مى ناز است نشئهاى در سر * ز سر گرانيت اى ترك نازنين پيداست
چو شمع سوز دل خود چه آورم به زبان * كه سوز را اثر از آه آتشين پيداست
چه احتياج به ماه نو است در شب عيد * ترا كه ماه نو از چاك آستين پيداست
*
دو لعل او به هم دارند آب زندگانى را * بلى جان در ميان باشد به همياران جانى را
*
دلم چو آينه ز امروز كس غبار ندارد * كه چشم مردمى از اهل روزگار ندارد
*