بنشين به غمزه و ستمآلود برمخيز * دير آمدى به پرسش ما زود برمخيز
نويدى نيشابورى
فى الجمله تحصيل داشت و در شعر صاحب رتبه بود . وفاتش در شهور سنهء ثلث و سبعين و تسعماية ( 973 ) در راه حج به بلدهء اجين از ملك مالوه واقع شد . از اوست :
اگرم ز اشك گلگون شده لالهگون زمينها * نتوان شدن پريشان گل عاشقيست اينها
*
هلال خواست شدن حلقهء درت شب عيد * ز دور بست خيالى ولى به هم نرسيد
*
چه شوقيست هر لحظه روى تو ديدن * چه ذوقيست هردم به كويت رسيدن
چنانم فتاده است پيوند با تو * كه نتوان به صد تيغ از تو بريدن
نويدى ز لعل لب او چه حاصل * جز انگشت حسرت به دندان گزيدن
نظمى تبريزى
جوهر شعر وى از فنّ جوهرشناسى وى ظاهر است . طبعش به شعر ملايم است و ديوانى ترتيب داده كه مشهور است . ازوست ، رباعى :
شوخى كه بود لب به فنون آلوده * اهل نظرند ازو جنون آلوده
بربسته بهسر چيرهء سرخ است او را * يا رشتهء جان ماست خونآلوده
و له
داغ جفاى يار كه بر سينهء من است * داغش مخوان كه مونس ديرينهء منست
*
چه سان خواهم نوشتن صورت احوال در نامه * كه مىگردد ز آب چشم من فى الحال تر نامه
كبوتر نامهات آورد و ماندم زنده مىمردم * نمىآورد آن مرغ همايون فال گر نامه
سراسر مىنويسم حال نظمى را به او اما * كجا خواهد گذشت آن سرو فارغ بال برنامه
*