ايضا
در مذهب ما به جمله يكسان مىباش * در دايرهء كفر به ايمان مىباش
اين است طريق عشق جانانهء ما * زنّار به گردن و مسلمان مىباش
رباعى
گلزار جمال عارض دلدارم * چو جلوه دهد به خاطر افگارم
دريا دريا جهان جهان خون ريزم * بستان بستان چمن چمن گل بارم
ايضا
روزى كه به فرياد غمش برخيزم * در دامن هجر دست دل آويزم
ز آن گريه كه با خون جگر آميزم * خون دو هزار دل به دامن ريزم
ايضا
در بحر دلم قلزم خون مىجوشد * صد دوزخ دردم به درون مىجوشد
در وضع زمانه آتشى خواهم زد * زين گونه كه در درون جنون مىجوشد
ايضا
دلدار مجو تا همه دل خون نشوى * وز وى نشوى تا تو دگرگون نشوى
شوريده و شيدايى و مجنون نشوى * تا از روش زمانه بيرون نشوى
ايضا
جوياى جمالش ارچه بسيار بود * هر ديده نه لايق رخ يار بود
هر كفر نه اندر خور زنّار بود * هر سر نه سزاوار سرِ دار بود
ايضا
هر لحظه دلم خيال تو ساز كند * ز آن سو كه تويى هزار انداز كند
ترسم جانا كه مرغ جان از قفسم * يك بار ز شوق وصل پرواز كند
ايضا
اى آنكه تو بار بسته بر راحلهاى * در خواب شده غافل ازين مرحلهاى
بيدار شود و پاى طلب در ره نه * رفتند همه تو نيز ازين قافلهاى
ايضا
امروز صبا بوى وفايى دارد * گويا خبرى ز آشنايى دارد