شيخ نظامى گنجه - روح الله روحه :
ملك الملوك فضلم به فضيلت معانى * ز مى و زمان گرفته به مثال آسمانى
از اوست اين قصيده :
ز هنر به خود نگنجم چو به خم مى معانى * به درد لباس بر تن چو بجوشدم معانى
به فسانهام مزن ره كه ز آتش عزيمت * به دماغ و ديده خواهم همه شب كند دخانى
شدهام به اعتمادى به سؤال وصل پويان * كه نمىكنم توجّه به جواب لن ترانى
سگ آستانم اما همه شب قلاده خايم * كه هواى صيد دارم نه خيال پاسبانى
و له
كمر در خدمتت عمريست مىبندم چه شد قدرم * برهمن مىشدم گر اينقدر زنّار مىبستم
*
خونخواره راهى مىروم تا خود به پايان كى رسد * پايى كه ره سر كند آخر به دامان كى رسد
اثر نگر كه به لب نارسيده آه هنوز * هزار آبله دل بر سر زبان دارد
نوايى
مير محمّد شريف نام داشت . برادر او مير قدسى كربلايى است كه صاحب اين بيت است :
گر ذوق خرّمى نشناسم عجب مدان * قدسى به عمر خويش چو خرّم نبودهام
نوايى در هند به ملازمت حضرت پادشاه شتافت و عن قريب وديعت حيات سپرده .
از اوست :
منم نشسته به كنجى ز بىوفايى تو * قرار داده به خود محنت جدايى تو
به گرم خوييت از جا نمىروم چه كنم * كه اعتماد ندارم بر آشنايى تو
تو در طريقهء مهر و وفا نه آن شمعى * كه نور ديده فروزد ز روشنايى تو
*
به هيچجا نرسيدم به هيچ ره نگذشتم * كه در دلم نگذشتى به خاطرم نرسيدى
*