ديوانه دل مرا به جوش آورده است * آشفتگيى مگر ز جايى دارد
ايضا
گه نالم و گه ز ناله خاموش كنم * باشد كه ز جايى سخنت گوش كنم
فارغ ز خيال تو نيم يك نفسى * ترسم كه دگر نفس فراموش كنم
ايضا
در ديده ز اندوه خبر مىبايد * در ناله ز درد دل اثر مىبايد
در سينه بهجاى دل شرر مىبايد * در ديده بهجاى خون جگر مىبايد
ايضا
هر سال كه گل به بوستان مىآيد * شادى و نشاط در جهان مىآيد
بر صفحهء گل ز بيوفايى حرفى * سهل است كه بلبل به فغان مىآيد
ايضا
يك حصّهء عمر من به نادانى رفت * يك حصّه از آن چنان كه مىدانى رفت
يك حصّه به بيهوده به بيگار گذشت * يك حصّه به افسوس و پشيمانى رفت
ايضا
از درد تو صدگونه دل من ريش است * در هجر توام قيامتى در پيش است
دم در كشم و نفس به بيرون نكشم * كز دل تا لب هزار دوزخ بيش است
ايضا
هر اشك كه از ديده برانگيختهام * با زهر غمش نخست آميختهام
ترسم كه به حشر دوزخى برخيزد * اين گريه كه در فراق او ريختهام
ايضا
تا كى دل از اين و آن پر از كينه كنى * تا چند به زر سينه چو گنجينه كنى
كار اين نبود كه تيره سازى دل را * آن كار بود كه دل چو آيينه كنى
نظيرى نيشابورى
در لطف طبع و صفاى قريحت نظير شكيبى اصفهانى است و حالا در خدمت خانخانان در زمرهء شعرايى كه مخاطب به حضرات سلسلهء اويند منتظم است . در تتّبع آن قصيدهء