تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
اگر شاشيد بر رويش مياريد * سگى بر بوته‌اى شاشيد شاشيد
*
به روى آتشين زلف تو اى سيمين بدن پيچد * بلى چون موى بر آتش فتد بر خويشتن پيچد
*
چو نتوانم كه بر گرد سر آن تندخو گردم * خيالش در نظر آورده هر دم گرد او گردم در تحرّك نيست از باد صبا پيراهنش * بلكه جانى يافته پيراهن از لطف تنش
وفات او در تته واقع شده .

نامى

تخلّص مير محمد معصوم صفوى خلف رشيد نجيب ميرسيد صفايى است كه از اعيان سادات عظام و اكابر كرام بلدهء بكر بود . مير حالا در سلك امراى پادشاهى داخل و در پى خدمتى به‌جانب سند و قندهار متعيّن و مأمور است ، به اخلاق درويشانه متخلّق و به فضايل و كمالات انسانى متّصف و به ديانت و امانت و شجاعت و سخاوت مشهور . چون به صلاح و تقوا و ورد و نماز و تلاوت مقيّد است كسى گفته باشد كه در اين راه از راهنمايى چاره نيست ، مرشد به هم رسانيده تلقين و اجازت از او حاصل نماييد . جواب داد كه بالفعل دو سه مرشد خود داريم چه احتياج به ديگر است . از اوطان مألوف به جانب دار الخلافه روانه شديم ازبس هوا و هوس جوانى كه سرمايهء آمال و امانى است سر ما به هزارى و دو هزارى هم فرو نمىآمد ، چون به دربار رسيده چوب يساولان و چوبداران صاحب اهتمام خورديم و رذالت كشيديم و بعد از طول انتظار ما را به منصب بيستى سرافراز ساختند همه آن دواعى پريد و قدر و پايه شناخته تن به رضا داديم و سر به تسليم نهاديم و آسوديم و همان مثل است كه هرچند سعى كردم كه چيزى شوم هيچ نشدم ، اكنون خود را واگذاشتم تا هرچه شوم شوم . بيت :
نيم ملول كه كارم نكو نشد بد شد * شود شود نشود گو مشو چه خواهد شد
هر مرشد ديگر كه مىبود نهايتش همين‌قدر ارشاد مىكرد مرشد دوم مير ابو الغيث بخارى است كه به حسب منصب و اعتبار به مراتب از ما زياده بود ، چه تا آن‌زمان كه به ايشان آشنا نبوديم اگر اسبان ما يك روز دانه و كاه نمىيافتند از ملامت و غصّه سر خود