هادى مكمّل كه به انواع تأييدات ربّانى و اصناف الهامات يزدانى آراسته باشد به زور بازوى تقويت الهى و پاىمردى مجاهدات و مكاشفات غير متناهى دستبردى نموده از اين مهلكهء عظمى و مخمصهء كبرى آن شخص را تواند برآورد و الحق در اين زمانه عارف صاحب كمالى كه به زيور اوصاف مذكوره متجلّى و متحلّى باشد سواى ذات خجسته صفات ملكى ملكات قدسى آيات آن يگانهء روزگار و مظهر آثار رحمت پروردگار عزّ شأنه كسى موجود نيست اميد كه اين نامراد پابند قيد جسم و صور را كه يكى از آن افراد است كه از نوع انسانى بيرون نيست به توجّه حالى از جميع قيود كه مخالف سنن نبودى و قسيم دين مصطفوى - عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات - است برآورده گاهى به وقت حضور به دعاى مرادات ظاهرى و باطنى و سعادات صورى و معنوى و مطلوبات كونى و الهى ياد آورند كه وسيلهء وصول الى الله و حبل المتين دين مبين حق غير اين نمىتواند بود اميدوار است كه حق سبحانه و تعالى ايشان را با جميع فرزندان گرامى و مخلصان نامى از جميع مكايد دوران و مكاره زمان محفوظ و مصون داشته بر سر محبّان حقيقى و معتقدان تحقيقى نگاهدارد ، بمنّه و كمال كرمه .
ناصحى
همان جمال خان ولد ميان منگى بداؤنى است كه سبق ذكر يافت . جوانى بود در غايت رشد و به حسن خلق و خلق موسوم و باعث توطّن فقير توان گفت كه در بداؤن محبّت او بود ، اگر همچو گل بىبقا نبود در شعر آثار از او خيلى مىماند ، اما اجل فرصت كسب فضلش نداد . از اوست :
بشنو اين نكتهء سنجيده ز پروردهء عشق * كه به از زندهء بىعشق بود مردهء عشق
*
ترك من زخم به هنگام سوارى زدهاى * لذّتى دارم از اين عشق كه كارى زدهاى
و در تتّبع آن مطلع خان كلان كه ، ع :
در جوانى حاصل عمرم به نادانى گذشت
گفته كه :
هر سليمانى كه خود را كمتر از مورى نديد * عاقبت بر باد رفت و آن سليمانى گذشت