نهانى
ضعيفهاى بود در آگره قرينهء مهستى هروى اين مطلع او راست كه :
روز غم شب درد بىآرام پيدا كردهام * دردمنديها در اين ايام پيدا كردهام
شاعران دهر هرچند جوابها گفتند ، اما هيچ كدام در برابر نيامد . ع :
چه مردى بود كز زنى كم بود
پسرش جعفر نام حالا در كشمير احدى است و به خدمت مير بحرى معيّن و جوانى است قابل .
نجاتى گيلانى
در هندوستان آمد و درگذشت از شعر و معمّا بهرهمند بود . از اوست :
اى دلم دور از تو در آتش دويده خونفشان * بىتوام در آب و آتش آشكارا و نهان
معمّا به اسم ابل :
حل نشد از دل تو مشكل ما * از دلت وه كه آب شد دل ما
ملا نويدى
نورسيده به خدمت خانخانان مىباشد . از اوست :
قضا كه نامهء جرم شرابخواره نوشت * نويد عفو خداوند بر كناره نوشت
نوعى
خود را از نباير حضرت شيخ حاجى محمد خبوشانى - قدّس اللّه سرّه العزيز - مىگيرد ، اما عملش تكذيب آن دعوى مىنمايد . طبعى به غايت شوخ دارد حالا خدمت شاهزادهء خرد مىكند . از اوست :
نوعى سبوكش ميم و بعد مردنم * خورشيدوار آبلهام جوش مىزند
*
غم نوعى نه ز بسيارى درد و الم است * غم از آنست كه در حوصله گنجايى نيست
*