تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
باز شوقم رهى گرفته به پيش * كه در آن راه خضر پرحذر است گل صحراش خار مژگان است * سنگ آن راه كامهاى سر است

نيازى

اصل از بلدهء طيبهء بخاراست ، اما شجرهء وجود او خبيثه و جنگره و بىحيا و ما صدق معنى شاعرى بود در فن شعر و عروض و معما و تاريخ و ساير جزييّات ماهر است و رسايل در آن باب تصنيف كرده ، در مجلس اول كه پادشاه غفران‌پناه را ملازمت نمود او در مجلس پاى چپ پيش نهاد ، پادشاه چون به اين جزييّات آداب بسيار مقيّد بودند ، فرمودند كه ملّا چپ « 1 » است او را باز گردانيده بياريد بعد از آن‌كه حكم به جلوس وى شد ، زبان خبث و شطّاحى و سفاهت آغاز كرده با ملّا بيكسى به بحث درافتاده و با مير عبد الحى صدر كه جانب ملّا را گرفته بود گفته كه چه كنيم كه بىكسيم ، روى بيكسى سياه و چون خواجه حسين مروى كه اندكى به قوّت انفعالى متّهم بود امداد ايشان نموده گفته كه خواجه چه وقت پشتى شما بود ، پادشاه غفران‌پناه از اين اداهاى جلفانه آزرده و كوفته خاطر برخاستند و باوجود آن از كمال حلمى كه داشتند در مقابلهء آن بدى و ددى به ايذا و بدى وى راضى نشدند و سبب انقطاع وى از ولايت ماوراء النهر مقطع اين غزل شده كه :
بر فلك نيست شفق بادهء گلفام منست * رند دردى كشم و طاس فلك جام منست تا نيازى شده در ملك سخن خسرو عهد * نام جامى شده منسوخ كنون نام منست
مىگويند كه در تته روزى در مجلس اين غزل خويش مىخواند و ديوان حضرت مولوى حاضر بود چون حسب حال گشاده‌اند اوّل صفحه اين مطلع برآمده كه :
چرخ را جام نگون دان كز مى عشرت تهى است * باده از جام نگون جستن نشان ابلهى است
روزى نيازى فسونى شاعر را در خواب ديد و بولى بر ريش او كرد ، شاعرى اين قطعه گفت :
فسونى را نيازى ديد در خواب * به ريش او ز شيشه آب پاشيد
هامش
( 1 ) . در دو نسخه : چپ دست است .