تا به تو عيب تو نمايد كه چيست * و آنچه مجيب تو گشايد كه چيست
زمانىكه اين تذكار مىنوشتم و چند شعر او را به يادگار طلبيدم . اين رقعه نوشت :
نقل رقعه
جواهر معادن افتقار و خاكسارى و لآلى بحار انكسار و بىقرارى كه جوهريان كارخانهء شوق و دريانوردان كارنامهء ذوق به زلال اخلاص شسته به رشتهء نياز كشيدهاند ، نثار قدوم مسرّت لزوم آن يگانهء روزگار و آيهء رحمت پروردگار كه دل غيب دانش جام جهاننماى پيشبينان حقيقت است و آيينهء ضميرش اسطرلاب رصدبندان طريقت است گردانيده به عرض باريافتگان مجلس بهشت آيين و محفل ملايكنشين مىرساند كه حقّا و بعزّت الله تبارك و تعالى كه به يمن توجّه آن عديم المثال معدوم النظير بهسر وقت اين افتاده كه خرافات متفرّقه را جمع سازد . آفرين باد بر اين احسان كه بر ما كردهاند دو جزو يكى از انشا و نثر دوم از مثنوى و غيره براى خدام مىنويسد نيمكاره شده است ، ان شاء الله فردا يا پسفردا يك جا مىسپارد ، عجالة الوقت آن چند بيت مثنوى كه ، ع :
سامريم سامريم سامرى
در مطالعه است فرستاده شد اصلاح فرمايند و آنچه قابل نوشتن باشد جدا سازند و سلامت باشند .
از جملهء رقعات او اين رقعه است كه در باب اولگون پادشاهى و سكّهء آباى كرام آن حضرت تا صاحب قرانى نوشته به فقير رسانيده :
نقل رقعه
يا سابق سبوح دقايق الفضايل فى مضايق « 1 » مجامع الاماجد و الافاضل و يا رامى سهام الفواضل من قسىّ الكمالات الى كرات قلوب الاعالى و الاسافل و يا قارع كتائب المنكرين لسيوف الشواهد اللامعة و يا فاتح ابواب مغلقات الحقايق بمفاتيح الحجج القواطع كيف حالك فى هذه الزمان التى كل يوم منها يئس اهل الفطانة من فحوى يوم يفرّ
هامش
( 1 ) . در دو نسخه : مضائف .