تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
چند پى نقد كسان سوختن * چشم به مال دگران دوختن جمع مكن نقد سخن‌پروران * كيسه مكن پر ز زر ديگران شربت بيگانه فراموش كن * آب ز سرچشمهء خود نوش كن گر خضرى آب حيات تو كو * ور شكرى شاخ نبات تو كو نخل صفت سر به فلك مىبرى * ميوه بجز خسته نمىآورى سرو كه بر چرخ بسايد سرش * چاشنى ميوه نباشد برش بر سخن خويش تفاخر چراست * بر من دل‌خسته تمسخر چراست من اگر از شرم نگويم سخن * حمل به بىدانشى من مكن نى چو رطب سينه پر از خسته‌ام * همچو صدف پردرّ و لب‌بسته‌ام من اگر از بنده گشايم زبان * لب نگشايند زبان آوران طعنه چو ابليس به آدم مزن * حالت من درنگر و دم مزن سامريم من كه به زور فسون * لعبتى از سحر برآرم برون غلغله در زهره و ماه افكنم * نسخهء هاروت به چاه افكنم اين منم آن ساحر جادو مزاج * كز سخنم يافته جادو رواج من كه به‌جادو سخنى شهره‌ام * هم فلك و هم مه و هم زهره‌ام سامريان در گره موى من * بابليان در چه جادوى من دولت اين كار به كام من است * سكّهء اين ملك به نام من است از سخنم طرز سخن ياد گير * عار مكن دامن استاد گير هركه به استاد ارادت برد * در دو جهان گنج سعادت برد يك سخن از نظم تو نبود درست * مضحكهء اهل سخن نظم تست گرچه به روى تو نگويد كسى * عيب تو پيش تو نجويد كسى ليك به غيب تو ملامتگران * انجمن‌آراى سخن‌پروران شعر ترا گر به ميان آورند * عيب تو يك‌يك به زبان آورند شعر ترا پيش تو تحسين كنند * وز پس تو لعنت و نفرين كنند نى تو به كس يار و نه كس با تو يار * عيب تو بر تو نشود آشكار وه كه يكى يار ندارى دريغ * مونس غمخوار ندارى دريغ