تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
اى كه بهر تن پيست ز خدا مىخواهند * همه سكّان سماوات چه در صبح و چه شام تب و قولنج و بواسير و دق و استسقا * حصبهء كرم و كدودانه و صرع و سرسام زار و بيمار چو از پاى درآيى به علاج * بنويسند غذاى « 1 » تو حكيمان به تمام قى ميمون و گهِ سگ بچهء ده روزه * آلت خرس و دم گربهء و سرگين حمام اى خوش آن دم كه شوى قبض ز قولنج بوى * نسخهء حقنه نويسند اطبّاى عظام دست خر پاى شتر شاخ بز و گردن قاز * كلّهء خرس و سر استر و دندان گراز
و اين فقرهء منثور نيز از آن هجو است ، كه روزى بر نمد تكّهء كهنه وامانده نشسته در سر ديوان به من گفت كه اى سگ در برابر من گه مىخورى ؟ گفتم روا باشد ، كدام سگ در برابر شما گه تواند خورد ؟ و چون نويدى واحد العين بود چشم از قباحت پوشيده ، عيب‌ها شمرده صاحب تذكرهء اصل كه مير علاء الدوله باشد اين راه وا كرده و هرچند فحش‌نويسى و عيب‌شمارى دأب صاحب اين انتخاب نبود ، اما به طريق عميا و تقليد به جهت خوشامد طبع و گرمى هنگام عبارت بعينه نقل نموده ثبت كرده اميد كه بينايان روزگار ديده ناديده و كرده ناكرده شمرده و اين عيب‌وعار را اغماض فرموده درگذرند و عفو فرمايند كه الهجو فى الكلام كالملح فى الطعام ، قضيّه‌اى است مسلّم نزديك علماى اعلام ، هرچند تحريف نموده به‌جاى الهجو ، النحو فى الكلام مىخوانند و عبارت مقامات حريرى تصريح به اول مىنمايد نه ثانى ، و اين چند بيت از ديوان نويدى است ، اما معلوم نيست كه همين نويدى مذكور است يا غير آن :
خدنگت را كه عمرى جاى در دل داشتم دارم * نهال آرزويى كز تو حاصل داشتم دارم همان قيدى كه در اوّل من مسكين سرگردان * از آن ليلىوش مشكين شمايل داشتم دارم اگر از گريه شد تاريك چشم من خيالت را * بدان صورت كه در آيينهء دل داشتم دارم بگير اى آشنا دستم كز آب ديده عمرى شد * به وادىّ جنون پايى كه در گل داشتم دارم
*
نويدى مرغ دل را كز خدنگ غمزه‌اش عمرى * به خاك و خون چو مرغ نيم بسمل داشتم دارم ساخت سوداى سر زلف تو بىتاب مرا * جانم آمد به لب از هجر تو درياب مرا
هامش
( 1 ) . دواى تو .