با ديدنى از خوبى عالم مىساز * مهمان نظاره چون غريبان مىباش
شيخ محمّد دهلوى
در علوّ حسب و نسب و فضايل مكتسبى و موروثى يگانهء زمانه بود . بعد از آشنايى غريبانهاى چندين ساله فقير را به او به سالى كه لشكر منصور به عزم تسخير قلعهء چتور متوجّه بود ، اتّفاقا در نواحى قصبهء بارى صحبت افتاد و بنابر تنگى وقت آن مجالست و مكالمت با چندان شوق به يك ساعت نكشيده ايشان به آن جانب و من بدين جانب افتادم و در اول وهله احوال خجستهء او مجملا معلوم گشت ، اگرچه نسبت به شأن او ذكرش در ذيل شعرا لطافتى نداشت ، اما چون گاهى به نظم مىپرداخت اين مطلع او به يادگار ثبت افتاد :
اگر به روز غمت صبر اختيار كنم * چو اختيار نماند بگو چهكار كنم
نويدى تربتى
صاحب ديوان است در هجو كچك بيگ بخشى بيرم خان ترجيعى گفته كه نقوش آن به صد باران طوفان بار از لوح زمانه محو نگردد . اين چند بيت از اوست :
اى به دوران شريف تو مباهى ايّام * خان بن خان سرو سرخيل سلاطين بيرام
عاجز از وادى فهم تو سمند ادراك * قاصر از قصر جلال تو كمند اوهام
سخنى هست مرا شرح كنم بر نوّاب * مشكلى هست مرا عرض كنم بر خدّام
دادهاى منصب بخشيگرى عالى را * به كچك بيگ سبب چيست ايا فخر انام
نيستى واقف از افعال ذميمش گويا * گرچه تحقيق خدم فرض بود بر حكّام
امردى بود خودآرا و لوندى مىكش * پسرى بود به زر مايل و نرم و خودكام
كار او نوكرى خواجه امير بيگ وزير * عامل سلسلهء حضرت مرزا بهرام
چيزهاى دگر از وى به رهى معلوم است * دارم از حضرت خان شرم كه سازم اعلام
قصّه كوته بهسر قصّه روم القصّه * قصّهخوانى كنم از حالت آن بىاندام
هركجا بود چنان بود در اطوار سلوك * كه برو آمده نفرين ز خواص و ز عوام