ظاهرا قايل اين تاريخ مير علاء الدوله صاحب تذكرة الشعرا خواهد بود و اين مطلع از خواجه معظّم است :
درد دل را نتوان پيش تو اى جان گفتن * محنتى دارم ازين درد كه نتوان گفتن
به تبعيّت مير علاء الدوله مطلع خواجه ايراد يافت و الا باوجود اين مطلع استاد مطلعش حشو مطلق است :
تا شنيدم كه توان لعل ترا جان گفتن * آتشى در دلم افتاد كه نتوان گفتن
موزون
پسر شيخ پير آگره است كه خط را به هفت قلم نيكو مىنوشت و فقير در زمان اسليم شاه او را در پشاور ديده بودم پسرش هم جوانى قابل بود . از معمّا و خط وقوفى معتدّ به داشت و شطرنج صغير و كبير را نيكو مىباخت . اين چند بيت از او به يادگار نوشته شد :
مرا چه سود ز گلهاى رنگ رنگ بهار * چو نيست بىتو دلم را به هيچ رنگ قرار
گواه درد من دردمند محزونند * سرشك سرخ و رخ زرد و ديدهء بيدار
*
اى يافته ز عارض تو ماهتاب تاب * وى سوخته زرشك جمال تو آفتاب
*
هر ناوك تو اى مه ابرو كمان ما * چون مغز جا گرفته به هر استخوان ما
تيرى كه بر دل آن مه ابرو كمان زده * مرهم نهاده بر سر داغ نهان ما
از هندوستانى آزاده ، موزونيّت كلام همينقدر تمام است .
محمّد يوسف
صاحب حسن كه مولدش كابل و منشأ هندوستان است . در خط شاگرد اشرف خان ، در عنفوان جوانى در سنهء ثمانين و تسعمايه ( 980 ) هنگام محاصرهء قلعهء سورت از گجرات وفات يافت و مصرع تاريخ فوت او را « اشرف خان » يافت و قطعه را مير علاء الدوله به اين طريق تمام كرد :