تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
جامع منتخب تتبّع كرده و گفته :
آزار خلق خواست كند چرخ لا جرم * بدخويى ستمگر ما را بهانه ساخت

ملك قمى

او را ملك الكلام مىگيرند . وضع درويشانه دارد و در دكن مىباشد . چشمش كم‌وقتى باشد كه از اشك خالى بود . در هنگام غريب‌كشى دكنيان مىگويند كه حكم غريبان ديار عدم پيدا كرد . از اشعار اوست :
آب شمشير شهادت شست گرد اختلاف * گبر و ترسا و مسلمان كشتهء يك خنجرند
*
سازند لخت‌لخت درون فسردگان * و آنگاه بر جراحت دلها نمك زنند
*
تو مرهم دل ريشى به خندهء نمكين * ولى به آن مژهء تلخ نشتر جگرى به‌قدر حوصلهء عشق نيست بادهء عشق * تو شير بيشهء ما نيستى كه با خبرى
*
سحاب چشم كه داده است نرگست را آب * كه از نگاه تو بوى ستم نمىآيد
*
خون چكانست ملك تيغ ستم مىترسم * كه پى اجر به در خانهء قاتل برود
*
خزانهاى خيال من از ذخيرهء وصل * چنان پرست كه چشمم به هم نمىآيد
*
سپاه عافيت چون بر ملك گستاخ مىآيد * سمند فتنه زين كن خويش را بر قلب لشكر زن
و له
چند پاس وعدهء هر بيوفا دارد كسى * چشم بر در گوش بر آواز پا دارد كسى درد را اين عافيت خصمان به منّت مىدهند * واى گر ز ايشان تمناى وفا دارد كسى
*
كدامين باد اين مشّاطگى كرد * كه سنبل بر گل رويت پراكند
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 228 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى