هندوستان بود و صبيّهء او در حبالهء نقيب خان است . طبع نظم داشت و اشعار منشيانه مىگفت . از اوست اين رباعى كه بر صدر ديباچهء ديوان بيرمخان نوشته :
از كون و مكان نخست آثار نبود * كاشيا همه از دو حرف كن شد موجود
آمد چو همين دو حرف مفتاح وجود * شد مطلع ديباجهء ديوان شهود
ايضا معما به اسم قاسم :
شوخى كه بود خاك درش منزل من * جز جور و جفا نيست ازو حاصل من
از گوشهء بام چون رخش را بينم * چشمش فكند تير جفا بر دل من
و له
از مشك ناب غاليه بر ياسمين مكش * بر گرد آفتاب خط عنبرين مكش
اين رباعى در تعريف اسب بخشش پادشاه غفرانپناه همايون پادشاه گفته :
اى خسرو جم سپاه عالىمقدار * دارم اسپى كه هست بس لاغر و زار
بر وى چو شوم سوار در هردو سه گام * افتد كه تو هم يك دو سه گامى برادر
و مأخذ اين همانا آن بيت مشهور است تا از كه باشد :
مىرود يك دو گام و مىگويد * كه تو هم ساعتى مرا بردار
و اين غزل دو بحرى در آن زمين استاد كه :
اى بت سنگين دل سيمين بدن * وى لب تو راحت و غمزه بلا
از اوست :
اى رخ زيباى تو رشك سمن * قامت رعناى تو سرو چمن
پستهء خندان تو تنگ شكر * رستهء دندان تو درّ عدن
كاكل مشكين تو دام بلا * نرگس فتّان تو عين فتن
آهوى چشمان تو مردم شكار * غمزهء خونريز تو ناوكفكن
كار دو زلفت همه جادوگرى * شيوهء چشمت همه خون ريختن
مىكشد از مشك خط جانفزاى * سبزهء نوخيز تو بر ياسمن
جانب محوى نگر از روى لطف * اى بت سنگين دل سيمين بدن
و در ايّام جاهليّت و اوان طفوليّت شيخ فيضى نيز در اين صنعت غزل به چهار بحر گفته :