گل گل از تاب شراب آن روى چون گلنار شد * گلفروشان مژدهتان بادا كه گل بسيار شد
*
به غير بوى تو از باد گلستان نشنيدم * به هيچ گل نگذشتم كه بوى جان نشنيدم
*
دلم گر شعلهء آتش شود افسردگى دارد * گل بختم گر از جنّت دمد پژمردگى دارد
*
هر آه كه در حسرت بالاى تو كردم * نخل چمن آراى پشيمانى من شد
مير مرتضى شريفى شيرازى
نبيرهء مير سيّد شريف جرجانى است - قدّس سرّه - در علوم رياضى و اقسام حكمت و منطق و كلام فايق بر جميع علماى ايّام بود . از شيراز در مكّهء معظّمه رفته علم حديث در ملازمت شيخ ابن حجر اخذ كرده اجازت تدريس يافت و از آنجا به دكن و از دكهن به آگره آمده بر اكثرى از علما و فضلاى سابق و لاحق تقديم يافت و به درس علوم و حكم اشتغال داشت تا در سنهء اربع و سبعين و تسعماية ( 974 ) چنانچه سمت گزارش يافت به روضهء رضوان خراميد . نعش او را از جوار مير خسرو - عليه الرحمه - به مشهد بردند و مير محسن رضوى اين تاريخ يافت :
رفت تا مير مرتضى از دهر * علم گويا ز نسل آدم رفت
بهر تاريخ رفتنش محسن * گفت : « علّامهاى ز عالم رفت »
اين بيت از نتايج طبع شريف اوست :
خاطر جمع ز اسباب ميسّر نشود * تخم جمعيّت دل تفرقهء اسباب است
غالبا مأخذ اين بيت آن عبارت لوايح است كه جمعى گمان بردند كه جمعيت در جمع اسباب است در تفرقهء ابد ماندند و فرقهاى به يقين دانستند كه جمع اسباب از اسباب تفرقه است دست از همه افشاندند .
محوى
تخلّص مير محمود منشى است كه قريب بيست و پنج سال منشى ممالك محروسهء