تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
سر به پاى او نهادم سر گران از من گذشت * چون گرفتم دامنش دامن‌كشان از من گذشت
*
تا كى رقيب از آن در راه سفر نبندد * بندد كمر به كينم يا رب كمر نبندد
*
هر گه آيد به جدال تو عدو خود به فرق * بر سر خود چو شمشير زنى وقت جدل مىشكافد چو قلم جدول و از سرخى خون * مىكشد صفحهء ميدان جدل را جدول

كلامى

اصل از جغتاى است و در سند بسيار بوده و به ملّا نيازى دايم بحث و جدل داشته و از بكر آمده چندگاهى در آگره مىبود . شعر به روش مردم ماوراء النهر مىگفت . از اوست :
بستم به خيال سر زلفت ره گريه * ليكن نتوان آب به زنجير نگه داشت
*
رخ تو چشمهء مهر است و قطره‌هاى عرق * حباب‌وار برو هر طرف نمايان است به غنچهء دل پرخون من نظاره كنيد * كه چاك‌چاك شد از تيغ يار و خندان است
*
نشين به چشم كلامى ز روى لطف دمى * كه گوشه‌ايست مصفّا و آب در نظر است

كامى قمى

جوانى است نورسيده و حالا به هند رسيده و طبعش خالى از شوخى نيست . از اوست :
همه تن خون شوم ز ديده چكم * گر بدانم كه گريه را اثرست

لقايى استرآبادى

جامع اقسام فضايل است . چندگاهى با خان زمان مىبود . از اشعار اوست :
بر زبانم حرف تيغ دلستان من گذشت * خير باشد طور حرفى بر زبان من گذشت
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 218 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى