رباعى
گر عشق دل مرا خريدار افتد * كارى بكنم كه پرده از كار افتد
سجادهء پرهيز چنان افشانم * كز هر تارش هزار زنّار افتد
و له
گر حسرت وصال تو از دل به در كنم * به كز وصال حسرت دل بيشتر كنم
قوسى
در خدمت خان كلان مىبود و در تراشيدن خلال و شانه و امثال آن بىمثل و عديل زمانه بود . در حنجرهء خلالى اين بيت به خط خوش تعبيه نموده بود كه :
كار قوسى درهم از زنجير زلف يار اوست * همچو زلف يار دايم صد گره در كار اوست
قيدى شيرازى
از مكّهء معظّمه به ملازمت پادشاهى رسيده معا در پايه قرب جا يافت . روزى در مجلس عرض كرد كه از اين وضع داغ و محلى كه حضرت اختراع فرمودهاند ، مردم بسيار به تنگاند . از آن روز باز مردود شد و ديگر كمر نبست و چندگاهى به وضع قلندرانه در بيانه سير مىكرد و به فتحپور رسيده به علّت بواسير و دق مبتلا شد و ناطبيبى رگهاى مقعد او را بريد و جان در سر آن داد . طبعى به غايت خوش داشت . اين اشعار از اوست :
متاع شكوه بسيار است عاشق را همان بهتر * كه جز در روز بازار قيامت بار نگشايد
*
اى قدم ننهاده هرگز از دل تنگم برون * حيرتى دارم كه چون در هر دلى جا كردهاى
*
گو بميرم من و غيرى به وداعش نرسد * ساربان گرم حُدى باش كه محمل برود
*
كدام مرهم لطف از تو بر دل است مرا * كه جانگدازتر از داغهاى حسرت نيست