تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
پياده و ساير مراكب را با احمال و اثقال در پناه صف افواج و بىگمان عقب اردو باشند . در اين ميان ارباب عمايم عرض نموده‌اند كه ما كجا ايستيم ؟ حكم كرده كه عقب بيگمان و چون اين نقل از او به طرفگى به پادشاه رسانيده‌اند ، او را حكم فرستادن به بنگاله فرموده‌اند و آنجا رفته در زمان فترات مظفّر خان جان به حق تسليم كرد . اين اشعار نتيجهء طبع اوست :
چه باك گر همه عالم شوند ليلى دوست * كه ميل خاطر ليلى به‌سوى مجنون است
*
از پى رنج من فلك طبع خليل مىدهد * لقمهء آتش ار كنم بخت سيه گليم را
*
چه تهمت بر اجل بندم ز چشمت خورده‌ام تيرى * كه آنم مىكشد گر بعد صد سال دگر ميرم
*
روشن شدم ز آتش عشقت بسان شمع * هم بر مزار خويش غريبانه سوختم
*
موج زن شد بحر آتش از دل سوزان ما * نوح گو بگريز كاتش‌بار شد طوفان ما
*
دردم اين است كه هرچند به من جور كنى * لذّت جور تو نايافته از دل برود
*
ز آزارش دل افگار را افگار مىخواهم * به لطف او مقيّد نيستم آزار مىخواهم ز درد هجر بى خود بوده‌ام اى دوست مدت‌ها * دمى هم بيخودى از لذّت ديدار مىخواهم
*
مبادا دل شود از ديدن ديدار مستغنى * كه ما بسيار بيجرميم و او بسيار مستغنى
*
از امتداد هجران شادم كه مىتوان كرد * بيگانه‌وار با وى آغاز آشنايى
رباعى
در ديگ غضب اگر بجوشانندم * در شعلهء دوزخ ار گدازانندم بهتر كه ز روى لطف بخشند گناه * وز آتش انفعال سوزانندم