اى سوخته ضبط اين نفس كن * بس كن ز حديث عشق بس كن
فارسى
شريف نام دارد ، ولد خواجه عبد الصمد مصوّر ، از جوانان نورسيده در حسن خطّ و تصوير بىنظير است و مشهور است كه پدرش در يك طرف دانهء خشخاش سورهء اخلاص تمام درست خوانا نوشته و طرف ديگر نيز از اين مقوله و شريف پسرش در يكدانهء خشخاش مىگويند كه هشت سوراخ باريك كرده و تارها در آن گذرانده و در دانهء برنجى صورت سوارى مسلّح و جلودارى در پيش مع ديگر خصوصيّات از تيغ و سپر و چوگان و غير آن نقش نموده . طبع پسنديده دارد و صاحب ديوان است . اين اشعار از اوست كه خود انتخاب كرده به فقير سپرده :
مرا به ناله درآرند شب روان غمت * كه از اشعّهء آن نور طيّ راه كنند
كرم تراست و ليكن تمام جرمم من * مرا چو عفو نمايى همه گناه كنند
*
شرر ناله به غربال ادب مىبيزم * كه به گوش تو مبادا رسد آواز درشت
*
ز يمن عشق به كونين صلح كل كردى * تو خصم گرد و ز ما دوستى تماشا كن
*
فضاى سينهام از دوستى چنان پر شد * كه با كمال طلب ذرهاى نيفزايد
*
توفيق در طريقت ما پاىمرد نيست « 1 » * ما دوست را به حالت ديگر شناختيم
*
غمى دارم كه شاديها فدايش * ز چشم بد نگه دارد خدايش
*
چو دل برآتشم پروانگى كرد * توكل هم به او بيگانگى كرد
*
هامش
( 1 ) . در دو نسخه : پاىمرديست .