تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
فخر الحكما خط جبينم * ختم الشعرا گل نگينم بگشود كليد آسمانى * بر فكرت من درِ معانى چون از نفس من اين سخن زاد * خضر آمد و عمر خود به من داد گر در به رخم فراز كردند * عمر سخنم دراز كردند گر نقد دو كون برشمارم * گرديست نشسته از غبارم اين خامه كه كرده نامه‌ام طى * در ناخن كج رقم زند نى مضمون صحيفهء ابد بين * در عشق نهفته صد خرد بين هركس نه ازين شكوه لال است * نامحرم خلوت خيال است آن كو به سخن فتاده كارش * انصاف دهاد روزگارش رسمىست ز عقل قاصران را * صد طعنه زدن معاصران را آنان كه به نطع خاك خفتند * دانى ز زمانيان چه گفتند ريزند دخان اگر برين نور * من دارمشان به ديده معذور و آن نيز رسد كه من نباشم * دستان زن اين چمن نباشم آنان كه به گل زدند خارم * افسوس دمند بر مزارم اى ريخته درد جرعه بر صاف * برچين گلى از بهار انصاف و الا گهرم به قيمتم دار * ارزش نگر و غنيمتم دار صبحى كه در اين چمن سرايم * صد باغ بريزد از نوايم من خاك ره گهرشناسان * كامروز به رغم ناسپاسان اين گنج گهر چو برگشادند * انصاف كزين نظر گشادند دريافته قدر گوهران را * ديدند به طيره اختران را چون بحر شدند گوهرآباد * غواص به آفرين شان شاد رشك است هزار عشق فن را * كز سحر سرشته‌ام سخن را اين خامه تراوش عجب داد * كز نخلهء خشك اين رطب داد اين دم كه ز عشق يادگارىست * از جوش درونه‌ام بخاريست فيّاضى ازين طلسم‌سازى * تا چند كنى نفس درازى آن به كه فسانه درنوردى * زان پيش كه خود فسانه گردى
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 212 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى