فخر الحكما خط جبينم * ختم الشعرا گل نگينم
بگشود كليد آسمانى * بر فكرت من درِ معانى
چون از نفس من اين سخن زاد * خضر آمد و عمر خود به من داد
گر در به رخم فراز كردند * عمر سخنم دراز كردند
گر نقد دو كون برشمارم * گرديست نشسته از غبارم
اين خامه كه كرده نامهام طى * در ناخن كج رقم زند نى
مضمون صحيفهء ابد بين * در عشق نهفته صد خرد بين
هركس نه ازين شكوه لال است * نامحرم خلوت خيال است
آن كو به سخن فتاده كارش * انصاف دهاد روزگارش
رسمىست ز عقل قاصران را * صد طعنه زدن معاصران را
آنان كه به نطع خاك خفتند * دانى ز زمانيان چه گفتند
ريزند دخان اگر برين نور * من دارمشان به ديده معذور
و آن نيز رسد كه من نباشم * دستان زن اين چمن نباشم
آنان كه به گل زدند خارم * افسوس دمند بر مزارم
اى ريخته درد جرعه بر صاف * برچين گلى از بهار انصاف
و الا گهرم به قيمتم دار * ارزش نگر و غنيمتم دار
صبحى كه در اين چمن سرايم * صد باغ بريزد از نوايم
من خاك ره گهرشناسان * كامروز به رغم ناسپاسان
اين گنج گهر چو برگشادند * انصاف كزين نظر گشادند
دريافته قدر گوهران را * ديدند به طيره اختران را
چون بحر شدند گوهرآباد * غواص به آفرين شان شاد
رشك است هزار عشق فن را * كز سحر سرشتهام سخن را
اين خامه تراوش عجب داد * كز نخلهء خشك اين رطب داد
اين دم كه ز عشق يادگارىست * از جوش درونهام بخاريست
فيّاضى ازين طلسمسازى * تا چند كنى نفس درازى
آن به كه فسانه درنوردى * زان پيش كه خود فسانه گردى
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 212
مساهمون: توفيق سبحانى
ص٢١٢