و ديگرى يافته :
فيضى نحس دشمن نبوى * رفت و با خويش داغ لعنت برد
سگكى بود و دوزخى ، زان شد * سال فوتش چه ، سگپرستى مرد
و على هذا القياس ، قاعدهء الحاد شكست ، و از ديگرى است « بود فيضى ملحدى » ، و ايضا :
چون به ناچار رفت شد ناچار * سال تاريخ ، خالد فى النار
و مدت چهل سال درست شعر گفت ، اما همه نادرست ، استخوانبندى او خوب ، اما بىمغز ، مصالح شعر او سراپا بىمزه ، سليقهء او در وادى شطحيّات و فخريّات و كفريّات معروف ، اما از ذوق عشق حقيقت و معرفت و چاشنى درد خالى ، و قبول خاطر نصيب اعدا ، باآنكه ديوان و مثنوى او از بيست هزار بيت زياده است ، يك بيت او چون طبع افسردهء او شعلهاى ندارد و از نهايت مردودى و مطرودى كس به هوس هم ياد نگرفت به خلاف ديگر شاعران ادنى ، بيت :
شعرى كه بود ز نكته ساده * ماند همه عمر يك سواده
و غريبتر اينكه زرهاى كلّىكلّى جاگير در باب اكاذيب باطله صرف نموده و نويسانيده به آشنايان دور و نزديك فرستاد و هيچكس آن را دوباره در دست نگرفت ، بيت :
شعر تو مگر ز حرمت ستر آموخت * كز گوشهء خانه ميل بيرون نكند
از اشعار انتخابى او كه به يادگار نوشته به ميرزا نظام الدين احمد و غير آن سپرده اين چند بيت است :
مژگان مبند چون قدم از ديده مىكنى * مردان ره برهنه نهادند پاى را
*
چه دست مىبرى اى تيغ عشق اگر دادست * ببر زبان ملامتگر زليخا را
*
نظر فيض چو بر خاكنشينان فكنيم * مور را مغز سليمان رسد از قسمت ما
*
مشكل كه سيل ديده به گردش درآورد * طوفان نوح مىطلبد آسياى تو
*
كعبه را ويران مكن اى عشق كانجا يك نفس * گه گهى پسماندگان عشق منزل مىكنند
*