كشتهء غمزهء جانان ننهد چشم بههم * دم آخر شده حيران به رخ قاتل خويش
فيروزهء كابلى
خانهزاد ميرزا محمّد حكيم است . اصل از طايفهء لنگا هست ، غالبا در بعضى جنگهاى هندوستان به دست سپاهى افتاده و به ملازمت پادشاه غفرانپناه پيوسته و با ميرزا محمّد حكيم يك جا نشو و نما يافته خالى از طالب علمى ناقص و خطّى نيست و وقوفى فى الجمله در موسيقى دارد و طنبور را طورى مىنوازد . هيئت اجتماعى دارد . در وقت مراجعت از سفر پتنه همراه قاضى خان بدخشى از جونپور اينطرف به ملازمت شاهى رسيد . اگرچه مادّهء طالب علمى ندارد ، اما در سخن فهمى طبعش خالى از شوخى نيست و رفتهرفته جامد و خامد به ظهور مىرسد كه موجب تمام دريافت . از اوست :
غير منظور نظر ساختهاى يعنى چه * بنده را از نظر انداختهاى يعنى چه
كس نديديم به دور توبه اين حسن و جمال * قيمت حسن برانداختهاى يعنى چه
*
علاج اين تن بيمار چيست جز مردن * برو طبيب مكن رنج خويشتن ضايع
در اين ايام شنيده مىشود كه اكثرى از دواوين متقدّمين و متأخّرين را دعوى مىكند كه جواب گفتهام تا چه يافته باشد ، مگر در آن عالم شهرت يابد .
فهمى استرآبادى
مردى مستعد است . وفات او در دهلى بود . از اوست اين رباعى :
اى روى تو در عرق گل آب زده * زلف تو درو بنفشهء تاب زده
چشمان تو چون دو مست در يك بالين * سر بر سر هم نهاده و خواب زده
و له
در اين زمانه فراغت فسانهاى شده است * كجا روم چه كنم بدزمانهاى شده است
*
جان به لب اهل وفا را ز جفا كردن تست * تيغ بردار كه خون همه در گردن تست