ملك الشّعرا شيخ فيضى
در فنون جزييّه از شعر و معمّا و عروض و قافيه و تاريخ و لغت و طب و انشا عديل در روزگار نداشت . در اوايل به تخلّص مشهور شعر مىگفت و در اواخر به تقريب خطاب برادر خرد كه او را علّامى مىنويسند به جهت علوّ شأن در آن وزن تخلص فياضى اختيار نمود و سازگار نيامد و بعد از يك دو ماه رخت حيات از عالم بربسته تنگتنگ حسرت با خود برد . مخترع جدّ و هزل و عجب و كبر و حقد و مجموعهء نفاق و خباثت و ريا و حبّ جاه و خيلا و رعونت بود در وادى عناد و عداوت با اهل اسلام و طعن در اصل اصول دين و اهانت و مذمّت صحابهء كرام و تابعين و سلف و خلف متقدّمين و متأخّرين و مشايخ و اموات و احيا و بىادبى و بىتحاشى نسبت به همه علما و صلحا و فضلا و سرّا و جهرا ، ليلا و نهارا ، همه يهود و نصارى و هنود و مجوس بر او هزار شرف داشتند ، چه جاى نزاريه و صباحيه ، و از اين نمىگذرد كه جميع محرّمات را بر رغم دين محمّدى - صلى الله عليه و آله و سلم - مباح و فرايض را محرّم مىدانست و تفسير بىنقط براى شستن بدنامى كه تا روز جزا به صد آب دريا شسته نگردد در عين حالت مستى و جنابت مىنوشت و سگان آن را از هر طرف پايمال مىساختند تا بر همان انكار و اصرار و استكبار و ادبار به مستقرّ اصلى شتافت و به حالتى رفت كه كس مبيناد و مشنواد . وقتىكه حضرت پادشاه به عيادت او در دم اخير رفتند ، بانگ سگ به روى ايشان كرد و اين معنى را خود بر سر ديوان نقل مىفرمودند و روى او ورم كرده و لبها تمام سياه شده بود تاآنكه پادشاه از شيخ ابو الفضل پرسيدند كه اين چندين سياهى بر لب چيست مگر شيخ مسى كه اهل هند بر دندان مالند ماليده است ؟ او گفته كه نى اثر خونى است كه قى مىكرد و هر آينه در جنب آن بدبختى و مذمّت دين و طعن حضرت ختم المرسلين - صلى الله عليه و آله اجمعين - اينها هنوز كم بود و تواريخ گوناگون مذمّتآميز بسيار يافتند ، از آنجمله اينكه :
فيضى بيدين چو مرد سال وفاتش فصيح * گفت سگى از جهان رفته به حال قبيح
و ديگرى گفته :
سال تاريخ فيضى مردار * شد مقرّر به چار مذهب نار