اگر كسى گويد كه از جانب او چندين خواهش و چندين اخلاص بود در برابر آن اين همه مذمّت و درشتى كدام آيين مروّت و وفاست خصوصا بعد از وفات يكى را به اين روش ياد كردن و از جملهء عهدشكنان گشتن و از نهى لا تذكروا موتاكم الا بخير ، غافل بودن چه باشد ؟ گوييم اينهمه راست ، اما چه توان كرد كه حقّ دين و حفظ عهد آن بالاتر از همه حقوق است و الحب لله و البغض لله ، قاعدهء مقرّره هرچند سنين اربعين تمام در مصاحبت او گذشت ، اما بعد از تغيير اوضاع و فساد مزاج و اختلال احوال آن به مرور خصوصا در مرض موت مرتفع شد و صحبت به نفاق انجاميده از يكديگر خلاص يافتيم و ما همه متوجّه بارگاهىايم كه همه داوريها آنجا به فيصل مىرسد ،
الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ
. از جملهء متروكهء وى چهار هزار و شش صد كتب مجلّد نفيس مصحّح كه به طريق مبالغه توان گفت كه اكثرى به خطّ مصنّف يا در زمان او نوشته شده باشد بهسركار پادشاهى داخل شد و در وقت گذرانيدن كتب از نظر طومار را سه قسم ساختند ، اعلى نظم و طب و نجوم و موسيقى را قرار دادند ، و اوسط حكمت و تصوّف و هيئت و هندسه ، و ادنى تفسير و حديث و فقه و ساير شرعيات ، از او صد و يك كتاب « 1 » نل و دمن بود و ديگرها را كه در شمار مىآورد و نزديك به موت به مبالغه و الحاح بعضى آشنايان بيتى چند در نعت و معراج حضرت نبوى - صلى الله عليه و سلم - نوشته درج كرد و اين چند بيت از خاتمهء آن كتاب است :
شاهنشاها خرد پژوها * دريا گهرا فلك شكوها
بزمى است جهان به عيش پيوست * دور تو شراب و آسمان مست
من مطرب پردههاى خونى * كلكم به نواى ارغنونى
زين بزم كه عشرت تو ساقى است * گر من بروم ترانه باقى است
سازند سبوكشان فسانه * مطرب نه و بزم پر ترانه
امروز به اين نواى چون شهد * من باربدم تو خسرو عهد
اين خامه كه كردهام فلكساى * پيش تو ستادهام به يكپاى
تركيب طلسم خوانيم بين * وين خدمت جاودانيم بين
اين نامه كه عشق بر زبان برد * طغراى ترا به آسمان برد
هامش
( 1 ) . در مرآة العالم مسطور است كه فيضى فياضى صد و يك كتاب تصنيف كرده .