به جايى مىرساند عشق آخر آشنايىها * كه عاشق خويش را بيگانه يابد از جدايىها
*
بر تن خاكى مجنون نبود داغ عيان * كز پى ناقهء ليلى است برو مانده نشان
*
رسيد ايام عيد و فكر من پيوسته آن باشد * كه بهر تهنيت يا رب كه با او همزبان باشد
*
به ملك دل چنان شد عام جور لشكر عشقت * كه آنجا كاروان صبر هرگز بار نگشايد
جنون آن عقدهها در عشق بگشايد به آسانى * كه با صد گونه محنت عقل دعويدار نگشايد
به شرطى فارغى در خدمت آن بت كمر بسته * كه تا روز قيامت از ميان زنّار نگشايد
*
در هجر ساختم به حيات خود اى اجل * نتوان در انتظار تو هم بيشازاين نشست
مطلع قصيدهاى كه در منقبت حضرت امام ثامن ضامن امام رضا - عليه التحيه و الثنا - است كه :
ز عشق آن شعله خواهم در تن غمپرورم افتد * كه تا گريم ز سوزش آب در خاكسترم افتد
*
دل را به احتمال پيامش دهم قرار * هرچند اين محال ميسّر نمىشود
*
رو مزن دم ز سوز تا دم صور * كه جهان جز سراى ماتم نيست