تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
به راه عشق تو در هيچ منزلى نرسيدم * كه درد عشق ترا پيشتر رسيده نديدم

غيرتى شيرازى

مدتى در هند بود باز به شيراز رفت . از اوست كه :
به قتل غير هم راضى نيم زيرا كه مىدانم * اجل زهر هلاك از خنجر جلّاد من برده
*
ز تار سبحه‌اى زاهد گره بىصدق نگشايد * برو يك چند اين را رشتهء زنّار گبران كن
*
خوش‌دياريست سر كوى محبّت كه شود * همه با مهر بدل كينهء افلاك آنجا
*
هلاك خنجر آن قاتلم كه خون مرا * چنان بريخت كه يك قطره‌اى بر زمين نچكيد

فارغى شيرازى

برادر شاه فتح الله است كه ذكرش گذشت . يك مرتبه به هندوستان آمد و بيرم خان خان خانان از او التماس كرد كه چون فارغى تخلص شيخ ابو الوجد خوافى مشهور است و مرا ارتباطى و اعتقادى عظيم بديشان است . فايقى تخلص خود نماييد . چندگاه همچنان كرد و چون به عراق رفت همان تخلّص سابق كرد و بار ديگر به هندوستان آمد و درگذشت . پسرش مير تقى در علم هيئت و نجوم قايم مقام شاه فتح الله بود و فقير پاره‌اى از بيست باب اصطرلاب پيش او گذرانيد به غايت فطرت عالى و همّت بلند داشت و برادرش مير شريف به فضايل و كمالات متّصف بود و مير تقى مىگفت كه در قبيله من و همين برادرم كه تسنّن داريم با شاه فتح الله باقى همه شيعى غالى آمده‌اند . اين ابيات از مير فارغى است . ابيات :
خوش آن كز وعده‌ات خوشحال در محنت‌سراى خود * نشينم منتظر ساعت به ساعت سوى در بينم
*